فیک سوکوکو پارت

"فیک سوکوکو" پارت۱۴

(یک هفته بعد از اون اتفاقات)

ویو دازای:

حدودا یک هفته از اون اتفاقات میگذره و حالم هر روز داره بدتر میشه.موری-سان میگه برو بهش بگو ولی من نمیتونم. کلمات تو گلوم گیر میکنه و احساس خفگی بهم دست میده. این احساس...این احساس هر روز منو میکشه و زنده میکنه. خیلی سخته. اگه نگم میمیرم ولی......

ویو چویا:

یه هفته از اون موقع گذشته و دازای خیلی رفتارش عجیب شده. دیگه مثل قبل اذیتم نمیکنه. مسخرم نمیکنه. سربه سرم نمیذاره و از اون مهم تر.....
دیگه مثل قبل شاد نیست.
نمیدونم چرا ولی از اون موقع دستام میلرزه و نمیتونم از فکر اون بیرن بیام. به موری-سان گفتم ولی اون فقط میگه احساستو سرکوب نکن. منظورش از احساس چیه؟
من چه احساسی میتونم به اون داشته باشم؟
خیلی سردرگمم و این سردرگمی رو توی دازایم میبینم.

ویو نویسنده:

همونطور که اون دو با احساساتشون درگیر بودن زمان میگذشت و دازای و چویا از هم دور تر میشدن و زندگیشون رو وقف کار کرده بودن تا اینکه یه روز.......

تمام🫡
گفتم اذیتتون کنم اعترافو بذارم برا پارت بعد🤪
ولی پارت بعد قراره خیلی احساسی باشه پس آماده باشین✨
پارت بعد رو همین امروز میدم نگران نباشین💜
این پارت چطور بود؟
دیدگاه ها (۹)

آقا من یکوچولو حالم بده و یه چند روز فعالیت نمیکنم. خواستم ب...

من برگشتمممممممخوش برگشتممممبا کلی انرژی اومدممم(برگشتم به ت...

"فیک سوکوکو" پارت۱۳ویو نویسنده: و.....دازای میوفته رو چویا. ...

۳۰تایی شدیییمممم🎉هوراااا🥳از همتون ممنونم🌸همتونو دوست دارمممم...

عشقی در مافیا ( پارت دهم اخر )

عشقی در مافیا ( پارت اول )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط