دلم‌میخواد‌الان‌..

دلم‌میخواد‌الان‌..
خونه‌تنها‌می‌بودم‌..
یه‌ظرف‌بزرگ‌ِ‌چپس‌و‌پفک‌و‌کرانچی‌و‌ماست‌موسیر‌
جلوم‌بود‌..
یه‌رفیق‌پایه‌هم‌داشتم‌..همین‌الان‌..
شب‌بهش‌زنگ‌میزدم‌..
از‌خواب‌بیدارش‌میکردم‌..
میگفتم‌:
"بپر‌‌لباس‌بپوش‌..سر‌راهیی‌یه‌دلستر‌هلو‌بگیر‌..
نیم‌کیلو‌هم‌تخمه‌..
بیا‌خونمون‌..
فیلم‌ترسناک‌ردیف‌کردم‌با‌هم‌ببینیم‌..
هی‌راستی‌..سالاد‌ماکارونی‌هم‌درست‌کردم‌.."
اونم‌فحشم‌میداد‌..ولی‌بلند‌میشد‌میومد‌..
شدیدا‌‌ً
دوباره‌به‌این‌آزادی‌‌..احتیاج‌دارم‌..
ولی‌ایندفعه‌مثلِ‌اوندفعه‌..
وسط‌فیلم‌ترسناک‌
برقا‌نره‌..خواهشاً..:)
خدایا‌
ردیفش‌میکنی؟
دیدگاه ها (۵۰)

[ #‍دلنوشته☘🔗💧•• ]‍شدت ‍بارون ‍خیلۍ زیاد ‍بو‍د ، ‍بند ڪفشامو...

«🌙🌻»خان‍ہدلتنگ‌غروبۍخفہبود؛مثل‌امروز‌که‌تنگ‌است‌دلم...پدرم‌گ...

اَگه‌ب‌ِ‌یِ‌آدَم‌بِگی‌فوق‌العاده‌ای‌فوق‌العاده‌تَر‌از‌قَبل‌م...

«یه‌جایی‌‌نوشته‌بود‌...»«خوشبخت‌‌اون‌زنیه‌که‌وقتی‌آرایش‌میکن...

🪻سلامی دوباره🪻...بچه ها راستش من اصلا راجب خودم هیچ توضیحی ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط