آه

آه
باز این دل سرگشته من
یاد ‌آن قصه شیرین افتاد

بیستون بود و تمنای دو دوست
آزمون بود و تماشای دو عشق
در زمانی که چو کبک

خنده می زد شیرین
تیشه می زد فرهاد
کار شیرین به جهان شور برانگیختن است
عشق در جان کسی ریختن است

کار فرهاد برآوردن میل دل دوست
رمز شیرینی این قصه کجاست
که نه تنها شیرین
بی نهایت زیباست

آن که آموخت به ما درس محبت می خواست
جان چراغان کنی از عشق کسی
به امیدش ببری رنج بسی
تب و تابی بودت هر نفسی
به وصالی برسی یا نرسی
سینه بی عشق مباد

فریدون مشیری

بیاد آنی که دوسش دارم
خودش میدونه نپرس ازم
میاد؟
نمیدونم...
شاید بیاد.....
دیدگاه ها (۲)

KIM Vpart 26کیم‌ویا.تاصلا نمیتونستم باور کنم کیم وی ازم خوشش...

باز این دل سرگشته منیاد ‌آن قصه شیرین افتادبیستون بود و تمنا...

باز این دل سرگشته منیاد ‌آن قصه شیرین افتادبیستون بود و تمنا...

آهباز این دل سرگشته منیاد ‌آن قصه شیرین افتادبیستون بود و تم...

آهباز این دل سرگشته منیاد ‌آن قصه شیرین افتادبیستون بود و تم...

باز این دل سرگشته منیاد آن قصه شیرین افتاد:بیستون بود و تمنا...

آه !!! باز این دلِ سرگشته ی من یادِ آن قصه ی شیرین افتاد : ب...

آه! باز اين دل سرگشتهٔ من ياد آن قصهٔ شيرين افتاد:بيستون بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط