ياد دارم در غروبي سرد سرد ، ميگذشت از كوچه ما دوره گرد ،
ياد دارم در غروبي سرد سرد ، ميگذشت از كوچه ما دوره گرد ، داد ميزد كهنه قالي ميخرم ، دسته دوم ، جنس عالي ميخرم ، كاسه و ظرف سفالي ميخرم ، گر نداري كوزه خالي ميخرم ...
اشك در چشمان بابا حلقه بست ، عاقبت آهي كشيد بغضش شكست !!!
اول ماه است و نان در سفره نيست ، اي خدا شكرت ولي اين زندگيست ؟
بوي نان تازه هوشش برده بود ، اتفاقا مادرم هم روزه بود ، خواهرم بي روسري بيرون دويد ، گفت آقا سفره خالي ميخريد
اشك در چشمان بابا حلقه بست ، عاقبت آهي كشيد بغضش شكست !!!
اول ماه است و نان در سفره نيست ، اي خدا شكرت ولي اين زندگيست ؟
بوي نان تازه هوشش برده بود ، اتفاقا مادرم هم روزه بود ، خواهرم بي روسري بيرون دويد ، گفت آقا سفره خالي ميخريد
- ۴۵۴
- ۰۳ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط