درخواستی اگر دختر ریندو باشی و دوست پسر مجازی داشته باش
درخواستی 😅 اگر دختر ریندو باشی و دوست پسر مجازی داشته باشی و بعد یه مدت همش باهم بیرون برین و ریندو ندونه و پارتی که برای ران بود هم فقط همون دو تا بود 😅
ویو ریندو
این چند وقت چقدر ا/ت بیرون میره عجیب رفتارش هم همینطور
ا/ت : اوجی_سان ( بابا) من دارم میرم
ریندو : باشه مواظب باش
ا/ت : های های
ا/ت هم رفت با دوست پسرش کارو بیرون که یهو ران پیداش میشه
ران : سلام ا/ت و .....جنابعالی که باشند ؟
ا/ت : خب ...ام دوستمه...اره..اره
کارو : من کارو هستم خوشبختم
ران : همچنین خب دیگه من باید برم بای بای
ا/ت و کارو : بای
ا/ت : وای از بیخ گوشم گذشت
کارو : بلاخره که باید بهش بگی
ا/ت : آره خب ولی الانا نه
از اون طرف ران
یه سری مدارک بود که باید به ریندو میدادم پس به سمت خونش راه افتادم
پرش زمانی خونه ریندو
ریندو : سلام انیکی
ران : سلام بیا مدارک
ریندو : مرسی نمیای تو ؟
ران : باشه
ران رفت تو و نشستن که .....
ران : راستی چرا درمورد کارو نگفته بودی ؟
ریندو : ها؟ کارو کیه ؟
ران : شت خودت رو به اون راه نزن
ریندو : بگو کیه دیگه ؟
ران : به ا/ت زنگ بزن ببین با کیا کجاس
ریندو : ام باشه
شروع مکالمه =
ا/ت : سلام اوجی _سان
ریندو : سلام ...کجایی ؟
ا/ت : جای خاصی نیستم دارم با دوستم راه میرم
ریندو : با کدوم دوستت ؟
ا/ت : ام....چیز...با ...ایمی اره
ریندو : باشه کاری نداری ؟
ا/ت : نه فعلا بای
ریندو : بای
پایان مکالمه
ریندو : خب ؟
ران : نباید همه حرف های دخترت رو باور کنی که
ریندو : چطور مگه ؟
ران : همین الان بهت گفت با ایمی بیرونه ولی داشت دروغ میگفت
ریندو : .........دیدیش؟
ران : آره با همون کاروع که گفتم بیرون بود
ریندو : که اینطور وایسا بیاد خونه فقط
ران : عادیه اون فقط ۱۶ سالشه خیلی از چیز ها رو شاید نگه
پرش زمانی وقتی ا/ت رفت خونه
ا/ت : سلامممم......
خونه : ...........
ا/ت : اوجی_سان ؟
ریندو : چیه ؟
ا/ت : چیزی شده ؟
ا/ت*: نکنه ران بهش گفته !؟*
ریندو : بشین
ا/ت : باشه
ریندو : کارو کیه ؟
ا/ت*: شتتتتت*
ا/ت : .........
ریندو : چرا بهم نگفتی ؟
ا/ت : .........
ریندو : خب ...الان چیکارت کنم؟
ا/ت : اوجی_سان ! باور کن پسر خوبه !
ریندو : پس باید از همون اول بهم میگفتی
ا/ت : برای این نگفتم چون فکر میکردم تو ازش بدت بیاد
ریندو : .....اه.....واقعا دوستش داری ؟
ا/ت سری به معنای اره تکان میدهد
ریندو : پس باید ببینمش
ا/ت : .......باشه فردا ....چطوره ..؟
ریندو : باشه ساعت ۵
ا/ت : باشه
ا/ت رفت کل قضیه رو به کارو گفت
کارو: خب خوشحال باش بلاخره فهمید
ا/ت : هوف اره فکر کنم درست بگی
کارو : پس...فردا ساعت ۵ میبینمت
ا/ت : باشه بای
کارو : بای
پرش زمانی فردا ساعت ۵
زینگ زینگ ( زنگ خونه )
ا/ت : سلام کارو
کارو: سلام
و ریندو هم میاد کارو هم تعظیم نمایشی ای میکنه
کارو : کنیچیوا
ریندو : یو ( خیلی سرد)
کارو رفت تو و تعریف کردن چطوری آشنا شدن و چرا از همون اول به ریندو نگفتن
کارو : و ...ما واقعا هم رو دوست داریم
ا/ت : آره میشه باهم بمونیم ؟
ریندو : ...........اه..........باشه
ا/ت هم خر ذوق میشه و میپره بغل ریندو
ا/ت : اریگاتو اوجی_سانننننننننن
ریندو : باشه باشه ارومممممم
و کارو و ا/ت هم به خوبی و خوشی باهم زندگی کردن تمامممممممممممم
حس میکنم این رو بد نوشتم به بزرگی خودتون ببخشین 😂
ویو ریندو
این چند وقت چقدر ا/ت بیرون میره عجیب رفتارش هم همینطور
ا/ت : اوجی_سان ( بابا) من دارم میرم
ریندو : باشه مواظب باش
ا/ت : های های
ا/ت هم رفت با دوست پسرش کارو بیرون که یهو ران پیداش میشه
ران : سلام ا/ت و .....جنابعالی که باشند ؟
ا/ت : خب ...ام دوستمه...اره..اره
کارو : من کارو هستم خوشبختم
ران : همچنین خب دیگه من باید برم بای بای
ا/ت و کارو : بای
ا/ت : وای از بیخ گوشم گذشت
کارو : بلاخره که باید بهش بگی
ا/ت : آره خب ولی الانا نه
از اون طرف ران
یه سری مدارک بود که باید به ریندو میدادم پس به سمت خونش راه افتادم
پرش زمانی خونه ریندو
ریندو : سلام انیکی
ران : سلام بیا مدارک
ریندو : مرسی نمیای تو ؟
ران : باشه
ران رفت تو و نشستن که .....
ران : راستی چرا درمورد کارو نگفته بودی ؟
ریندو : ها؟ کارو کیه ؟
ران : شت خودت رو به اون راه نزن
ریندو : بگو کیه دیگه ؟
ران : به ا/ت زنگ بزن ببین با کیا کجاس
ریندو : ام باشه
شروع مکالمه =
ا/ت : سلام اوجی _سان
ریندو : سلام ...کجایی ؟
ا/ت : جای خاصی نیستم دارم با دوستم راه میرم
ریندو : با کدوم دوستت ؟
ا/ت : ام....چیز...با ...ایمی اره
ریندو : باشه کاری نداری ؟
ا/ت : نه فعلا بای
ریندو : بای
پایان مکالمه
ریندو : خب ؟
ران : نباید همه حرف های دخترت رو باور کنی که
ریندو : چطور مگه ؟
ران : همین الان بهت گفت با ایمی بیرونه ولی داشت دروغ میگفت
ریندو : .........دیدیش؟
ران : آره با همون کاروع که گفتم بیرون بود
ریندو : که اینطور وایسا بیاد خونه فقط
ران : عادیه اون فقط ۱۶ سالشه خیلی از چیز ها رو شاید نگه
پرش زمانی وقتی ا/ت رفت خونه
ا/ت : سلامممم......
خونه : ...........
ا/ت : اوجی_سان ؟
ریندو : چیه ؟
ا/ت : چیزی شده ؟
ا/ت*: نکنه ران بهش گفته !؟*
ریندو : بشین
ا/ت : باشه
ریندو : کارو کیه ؟
ا/ت*: شتتتتت*
ا/ت : .........
ریندو : چرا بهم نگفتی ؟
ا/ت : .........
ریندو : خب ...الان چیکارت کنم؟
ا/ت : اوجی_سان ! باور کن پسر خوبه !
ریندو : پس باید از همون اول بهم میگفتی
ا/ت : برای این نگفتم چون فکر میکردم تو ازش بدت بیاد
ریندو : .....اه.....واقعا دوستش داری ؟
ا/ت سری به معنای اره تکان میدهد
ریندو : پس باید ببینمش
ا/ت : .......باشه فردا ....چطوره ..؟
ریندو : باشه ساعت ۵
ا/ت : باشه
ا/ت رفت کل قضیه رو به کارو گفت
کارو: خب خوشحال باش بلاخره فهمید
ا/ت : هوف اره فکر کنم درست بگی
کارو : پس...فردا ساعت ۵ میبینمت
ا/ت : باشه بای
کارو : بای
پرش زمانی فردا ساعت ۵
زینگ زینگ ( زنگ خونه )
ا/ت : سلام کارو
کارو: سلام
و ریندو هم میاد کارو هم تعظیم نمایشی ای میکنه
کارو : کنیچیوا
ریندو : یو ( خیلی سرد)
کارو رفت تو و تعریف کردن چطوری آشنا شدن و چرا از همون اول به ریندو نگفتن
کارو : و ...ما واقعا هم رو دوست داریم
ا/ت : آره میشه باهم بمونیم ؟
ریندو : ...........اه..........باشه
ا/ت هم خر ذوق میشه و میپره بغل ریندو
ا/ت : اریگاتو اوجی_سانننننننننن
ریندو : باشه باشه ارومممممم
و کارو و ا/ت هم به خوبی و خوشی باهم زندگی کردن تمامممممممممممم
حس میکنم این رو بد نوشتم به بزرگی خودتون ببخشین 😂
- ۱.۱k
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط