دیشب با خدا دعوایم شد

|°•دیشب با خدا دعوایم شد
|°•با هم قهر کردیم
|°•فکر کردم دیگرمرا دوست ندارد
|°•رفتم گوشه ای نشستم
|°• قطره ای اشک ریختم و خوابم برد
|°•صبح که بیدار شدم
|°•مادرم گفت:
|°•نمیدانی از دیشب تا صبح
|°•چه "بارونی" می آمد

#Mahdi
دیدگاه ها (۳)

عجب دنیایی شده...!!کوچه ها را بلد شدم ...مغازه ها را...و رنگ...

↶ﯾِﻬــــﻮ ﻋَـــــﺼَﺒـﯽ ﻣـــﯿﺸـَم↷↶یهــــﻮ ﻣــﯿﺮَم ﺗــــﻮ ﻓِـ...

تورو مرگ من کادوشو نگیر ...:-(تورو جونش نذار بوست کنه ...مید...

وَلِڹ تایـــــڹ نَزْدیڪهـخِیلیـــــا بَرْنـامهـ ریخْتَڹ ڪهـ ...

تو متعلق به منیپارت ۳۰ ویو اتاوف هرکاری میکردم خوابم نمی برد...

بابایی{طابع قوانین ویسگون}ویو جین:آروم گذاشتمش رو تخت و پتو ...

پارت شانزدهم رسیدیم اونیکس:ماری نمیخوای توضیح بدی؟چه توضیحی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط