. چنانم کرده ای عاشق که بی عشق تو ویرانم

. چنانم کرده ای عاشق که بی عشق تو ویرانم
تویی روحم تویی جانم تویی پیدا و پنهانم

برای دیدن رویت ز هر خوابی گریزانم
تویی سر چشمه امید و درد و درمانم

نگر بر قلب بیمارم ببین این جسم بی جانم
بیا سویم چو میدانی تویی سوی دو چشمانم
دیدگاه ها (۱)

ترسم این است نیایی نفسم تنگ شودنقش رویایی تو هی کم و کم رنگ ...

زندگی سر خوردن یک قطره روی شیشه هاستریختن خاصیت چشمان عاشق پ...

ای کاش! کسی بود که غمخوار دلم بودمانند غزل های خودم، یارِ دل...

مهمان نگاهم شو ، دریک شب رویاییبگشای به روی من ، یک پنجره زی...

«به امید دیدار» خودم این سو و دلم جایی در این حوالی، روی دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط