..

..
نه از رومم، نه از زنگم،
همان بیرنگ بیرنگم.
بیا بگشای در، بگشای،
دلتنگم...
حریفا! میزبانا!
میهمان سال و ماهت پشت در چون موج میلرزد.
تگرگی نیست، مرگی نیست.
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان ست.
حریفا! گوش سرما برده است این،
یادگار سیلی سرد زمستان ست.
و قندیل سپهر تنگ میدان،
مرده یا زنده،
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهان است.
حریفا! رو چراغ باده را بفروز،
شب با روز یکسان ست...
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت.
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دست ها پنهان؛
نفس ها ابر، دل ها خسته و غمگین،
درختان اسکلت های بلورآجین،
زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه،
غبار آلوده، مهر و ماه؛
زمستان ست...
زمستان ست...
زمستان ست...

#مهدی_اخوان_ثالث
دیدگاه ها (۱)

مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چركينهوا بس ناجوانمرد...

‌سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای...منم من، میهمان هر شبت، لول...

زمستان است !!!!!!سلامت را نمی خواهند پاسخ گفتسرها در گریبان ...

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت، سرها در گریبان است.کسی سربرنیا...

نفس، کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریکچو دیوار ایست...

شعر زمستان اخوان ثالث .. سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است.کسی سربر نیا...

سرها در گریبان استزمستان است...مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای ...

شعر زمستان(م.امید).... سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت... سرها ...

‌سلامت را نمی خواهند پاسخ گفتسرها در گریبان استکسی سر بر نیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط