روبرویشان فایو کینگز با چشمانی حسابگر و نافذ بهشون خیره بود روی لب چند ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁰.
.𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.
፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨


روبرویشان فایو کینگز، با چشمانی حسابگر و نافذ بهشون خیره بود، روی لبِ چند نفرشون لبخندی سرد نشسته بود.
و جلو تر از همه جونگکوک دست به جیب، خنثی نگاهشون میکرد، نه حرکتی بود، نه صدایی.
فقط صدای نفس های منظمشون به گوش خود می‌رسید.

لوسیا هنوز خیره به جونگکوک، آهسته مچ دست آنا رو گرفت و قدمی برداشت.
یک قدم.
دو قدم.
حالا درست روبرویشان ایستاده بود.
جونگکوک نگاهش در چسب زخمِ بینی اش، و کبودی های ریز دور بازو هایش، در گردش بود.
یوجین دهنش رو باز کرد تا چیزی بگه، اما لوسیا با طعنه ی محکمی که به شانه جونگکوک زد، راه رو باز کرد و ازشون رد شد.

مین وو اخم غلیظی کرد و از میان دندان هایش غرید:

_ این فسقلیِ احمق، عقل تو کله اش هست؟

آلبرتو با خنده دستش رو انداخت دور گردن مین وو، و گفت:

_ بیخیال، همچین دختری تاحالا ندیده بودیم!

از اون طرف هم یوجین نیشخندی زد و دستش رو آروم روی شانه جونگکوک گذاشت و زیر گوشش زمزمه کرد:

_ حالا میخوای چیکار کنی؟!

جونگکوک هنوز ساکت بود، بعد نگاهش رو به دست یوجین که روی شانه اش بود کرد، و بعد به صورتش. که آلبرتو صدایش از کناره مین وو بلند شد:

_ غروره یک دختر، از همه چی واسش مهم تره...اگه غرورش رو زیر پات له کنی، ضربه‌ی بعدی بهتر عمل میکنه!

لوکاس خنده‌ی ریزی کرد و گفت: مطمعنی؟ آخه دوست دختر تو چندان غرور زیادی هم نداره ها!

آلبرتو نگاه چپی بهش کرد و مشتش رو به لوکاس نشون داد و گفت:

_ زیاد زر زر کنی یکی میخوابونم دهنت.

لوکاس باز خندید و گفت: باشه حالا جَو نگیرتت، فوقش یه دوست دختر جدید واسه خودت جور میکنی.

آلبرتو دستش به نشانه فکر کردن روی چانه اش گذاشت و گفت:

_ فکر بدی هم نیست، دخترای اطرافمون خسته کننده شده، یه چیز چالش بر انگیز نیاز دارم...مثل اون دختره مارتینز!

و بعد خندید‌.

که ناگهان جونگکوک سریع گفت:

_ کافیه

و بعد برگشت و قدمی ازشون دور شد.

آلبرتو از پشت سر داد زد: وایسا ما هم بیایم بابا چقدر عجله داری!

و بعد هر پنج نفرشون راهرو رو سمت حیاط مدرسه طی کردن.


ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۰)

سلام خوشگلای من.خواستم اول از همه بگم ممنون از حمایت های قشن...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁹..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨آنا با تعجب و بغضی که گلوش رو...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁸..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨کمی بعد مربی با صدای بلندتری ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²²..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨بدون اینکه لباساش رو عوض کنه ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁵..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨هر دو در شک فرو رفته بودن، هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط