دور مادر بزرگم نشسته بودیم داشت خاطره میگفت یهو زوم کرد ر
دور مادر بزرگم نشسته بودیم داشت خاطره میگفت یهو زوم کرد رو صورتم گفت دخترم نامزد کردی؟؟؟
گفتم نه
گفت خاک به سرم ما تا نامزد نمیکردم جرعت نداشتیم ابرو برداریم....
یهو دختر دایم زد به پهلوم گفت...
برو بیرون تا ننه نفهمید پسری...
گفتم نه
گفت خاک به سرم ما تا نامزد نمیکردم جرعت نداشتیم ابرو برداریم....
یهو دختر دایم زد به پهلوم گفت...
برو بیرون تا ننه نفهمید پسری...
- ۵۰۶
- ۱۵ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط