باید از وقتی که بیدار میشم تا شب دستامو توی روغن فرو بب

باید از وقتی که بیدار میشم ، تا شب دستامو توی روغن فرو ببرم ، باید در بوی آهن زندگی کنم ، پیچ هایی را - حتی زنگ زده هایشان را - بپیچانم.
من یک مکانیکِ ناراضی هستم که در روغن زندگی میکند و دستش در آب جوش رادیاتور ها میسوزد .
شب ها پوستم کِز می‌کند و موقع خواب با هر نبضی که در دستم میزنه ، تمام زخم های سوختگی از زیر پوست می‌سوزند .
زخم هایی که هیچ‌کس نمیبینتشون ...
اما آنگاه که پس از نماز صبح در کنار خوابِ عزیزانم ، پس از نماز ، با همین دستان سوخته ، صفحات معطر قرآن را لمس میکنم ، چهارستونِ بدنم آنقدر قدرت میگیرد که میتوانم کرکره مغازه را با ذوق بالا بکشم و دستانم را درون استانبولی پر از روغن فرو ببرم و لبخند بزنم .
دیدگاه ها (۰)

جنایت برادران

شبی که بر بلندای ساختمان ، روی دیوارِ کوچک پشت بام تکیه و سی...

خاطرات یک کوهنورد تنها ۲

خاطرات یک کوهنورد تنها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط