ماه یخی پارت ۲۵

ماه یخی پارت ۲۵

از دید راوی
میکو : توی همون بیمارستان اول وقتی به هوش اومدم و دیدم نیستی
چویا : چرا به دکتر نگفتی
میکو : چون میدونستم بهت میگه و نمیخواستم ناراحت بشی
چویا : ولی ناراحت شدن من مهم نیست مشکلی به این مهمی رو باید بهم میگفتی این چیزی نیست که بشه به راحتی ازش رد شد
میکو : ببخشید که بهت نگفتم ولی تو برای من اندازه یه دنیا ارزش داری و من نمی خوام دنیام ناراحت بشه ( با اخم )
چویا نمی دونست چی بگه برای همین هیچی نگفت
و همچنان دازای فقط نشسته و داره به حرفاشون گوش میده که شاید یه چیزی بفهمه ولی هیچی به هیچی
میکو : چویا میشه یه درخواست ازت کنم
چویا : چی
میکو: میشه مثل قبل با دازای دوست باشی
چویا : ولی ...اما.... باشه
دازای رفت پیش چویا و گفت
دازای : جریان این بیمارستانی که میگید چیه
چویا : فکر نمی کنم بهت مربوط باشه
دازای : ای بابا
گذر زمان یک هفته بعد
از دید میکو
بالاخره چویا ساما با دازای سان خوب شد راستش خوشحالم داشتم میرفتم سمت خونه دازای که بهم اموزش بده و قوی تر بشم
بالاخره رسیدم رفتم دم در خونش و در زدم
میکو : ببخشید دازای سان میشه یه لحظه بیاید بیرون
دازای : چند لحظه صبر کن
دازای اومد
میکو : میشه بهم اموزش بدی میخوام قوی تر بشم خواهش میکنم
دازای : باشه ولی من خیلی سخت گیرم
میکو : میدونم میخوام همونطور که به اکوتا گاوا سنپای اموزش دادی بهم اموزش بدی
دازای : باشه خب الان میتونی یه ضربه با تمام قدرتت مهم بزنی تا ببینم قدرتت چقدره؟
میکو : ولی من نمی خوام بهت اسیب بزنم دوست ندارم کسایی که برام مهمن اسیبی ببینن
دازای : نگران نباش میتونم دفاع کنم
میکو : مطمئن باشم که اسیبی نمیبینی
دازای : اره
میکو : پس بزار سبک مبارزمو بهت بگم من با کف دست مبارزه میکنم و همیشه سعی میکنم قدرتمو توی دستم جمع کنم و الان سمت شکمت حمله میکنم اینو میگم که دفاع کنی
دازای : باشه
میکو : پس اومدم
تو فکر دازای
سریعه خیلی سریعه
پایان فکر های دازای
وقتی دازای اون ضربه رو خورد چند قدم به عقب پرت شد
میکو : دازاییی متاسفم واقعا متاسفم اخه چه فکری کردم که به حرفت گوش دادم نباید با تمام قدرتم بهت حمله میکردم متاسفم
میکو شروع کرد به گریه
دازای دستشو روی سر میکو گذاشت و گفت
دازای : اشکالی نداره من حالم خوبه ولی فکر نمی کنم نیازی به تمرین داشته بهشی ها به اندازه کافی قوی هستم
میکو : ولی من ضعیفم محبت من اصلا به درد جنگیدن نمی خوره فقط برای جاسوسی خوبه برای همین باید اینقدر قوی بشم که در حد یه مدیر اجرایی باشم وگرنه نمیتونم به خودم بگم مدیر اجرایی
دازای : باشه پس شروع میکنیم
دیدگاه ها (۲)

اینم یه نقاشی خودم کشیدم ۱۰ ساعت وقت گذاشتم

بچه ها چند تا نکته درباره پیجم ۱ - دلتونو به هنتای خوش نکنید...

ماه یخی پارت ۲۴گذر زمان از دید چویاالان یکساعتی هست که میکو ...

ماه یخی پارت ۲۳از دید راوی میکو رسیده و داره از پله ها بالا ...

پارت سه (دازای همه چیز رو توضیح میده ولی چویا...)× یه دقیقه ...

آینه جادویی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط