انگشتانم ؛

انگشتانم ؛
از کار افتاده اند
آنقدر که آمدنت را مشق کرده اند

چشمانم؛
تار می بینند
آنقدر که انتظارت را
خیره مانده اند

پاهایم ؛
ناتوان شده اند
آنقدر که
عشقت را ایستاده اند

قلبم
اما
هنوز تند می تپد
تا وقتی که هستی
و عطر نگاهت را به آفاق می پاشی
دوست داشتنت
هم چنان در رگ هایم جاریست .....
دیدگاه ها (۶)

جمعه ها را باید سکوت کرد شعر نوشتو باران را نوازش کرد... خطی...

من آدمِ نرفتن ام آدمِ دوست موندن یا اصلن آدمِ دیر رفتن امخیل...

یک دقیقه سکوت ،بخاطر خجالت کشیدن مردی که درآمدش کفاف زندگیش ...

پسر : فقر چند روز طول میکشهپدر : ۴۰روز پسرمپسر : بعد از ۴۰رو...

**عنوان: ضربان‌های پنهان باران**سالن مجلل مهمانی پر از هیاهو...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁰پیش‌ از آنکه‌ دانه‌ای‌ جوانه‌ بزند و‌ به‌ نور...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 107✦...................

... ..انگشتانم ؛از کار افتادہ اند آنقدر کہ آمدنت را مشق کردہ...

انگشتانماز کار افتاده اندآنقدر که آمدنت را مشق کرده اند! چشم...

انگشتانم از کار افتاد!!آنقدر که آمدنت را مشق کرده اند...چشما...

انگشتانم از کار افتاد!!آنقدر که آمدنت را مشق کرده اند...چشما...

انگشتانم از کار افتاد!!آنقدر که آمدنت را مشق کرده اند...چشما...

انگشتانم از کار افتاد!!آنقدر که آمدنت را مشق کرده اند...چشما...

انگشتانم از کار افتاد!!آنقدر که آمدنت را مشق کرده اند...چشما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط