کفش کودکی را دریا برد کودک روی ساحل نوشت دریای دزد

کفش کودکی را دریا برد. کودک روی ساحل نوشت: دریای دزد ...
آن طرف تر مردی که صید خوبی داشت روی ماسه ها نوشت: دریای سخاوتمند...
جوانی غرق شد مادرش نوشت: دریای قاتل ..
.پیرمردی مرواریدی صید کرد ، نوشت: دریای بخشنده موجی نوشته ها را شست .
دریا آرام گفت: به قضاوت دیگران اعتنا نکن اگرمیخواهی دریا باشی!

انتهای جاده ها/ سعید
دیدگاه ها (۳)

تفنگ دردت بجونممیخوام باتو بمیرمتفنگ بکش که کشتنم خیلی قشنگ...

حال که به بزم خویش ناخوانده دعوت شدیم تا میتوانی زیبا برقص ....

زیره به کرمان بردن هم حدی دارد میخواستم تا امانش دهم ولی دیگ...

روزگاری شد که شاعر نان به نرخ روز شد حزب بادی ها به تاراج به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط