paer
paer.45.
اومدم بیرون
+..همهگی بایبای..
جیهوپ..۷۷۷ چیه..
+..یعنی تا صبح باید کار کنیم پس شب نمیآیم خداحافظ..
سه جو..تهیونگاااااا..
پرید بغلش و خداحافظی کرد و بلاخره رفتیم
&به تهیونگ حسودیم شد
منم رفتم تو اتاق و خوابیدم خیلی زود
(پرش به ۲ظهره فردا )
دیگه دلم براش تنگ شده بود
نامجون بهشون زنگ زد گفت برای ناهار ببان خونه که ما غذا درست کردیم اومدن و خوردن و بازم سریع رفتن.
آلان ساعت 9 شبه هنوز نیومدن زنگ خورد هممون تو حال جمع شدیم در باز شد سه تا دختر مست اومدن تو
نمی تونستن راه برن یهو جی یون منو دید دوید سمتم
+..ددی کوچولو..
پرید تو بغلم اول شک شدم همه به ما نگاه می کردن
سه هو که خودش مست بود
گفت..باشه برین تو اتاق این کاراتون بکنین..
منم براید استایل بلندش کردم توی راه دستشو انداخت دور گردنم و سرش روی سینم تکون داد و چشاشو بست خشکم زد یکم که گذشت اروم گفتم
_.خیلی دلم برای بغلت تنگ شده بود.کاشکی همیشه مست میبودی..
رسیدم دره اتاقو باز کردم آروم گذاشتمش روی تخت دستشو از دور گردنم باز کردم پتو رو روش کشیدم اومدم برم که دستمو گرفت با صدای بچه گونه
+..میشه نلی..
_..نرم ؟؟..
+..نه بیا کنالم دلاز بکش..
_..نمی تونم بعدا پشیمون میشی..
یهو با صدای عادی گفت که انگار مست نبود
+..من مست نیستم من نوشیدنی نخوردم..
_..پس چرا آین جوری اومدی تو..
+..نمیتونم بهت بگم ددی ؟؟بعدم من اگه عدای مست ها رو در نمی اوردم بغلم میکردی یا میزاشتتی بغلت کنم هاا..
_ ..جدی حالت خوبه تو معمولا..
+.. دلم برات تنگ شده بود اونم خیلی..
چیی یهو میخواستم بگم منم دلم خیلی تنگ شده الان میخوام بچلونمت ولی یادم اومد باهاش چیکار کردم
دستمو از دستش کشیدم
_ .. خب که چی ..
اومدم برم دستمو روی در گذاشتم از پشت مهکم بغلم کرد و فشار داد
+..جونگ کوک خیلب دوست دارم میدونم چرا احساساتتو مخفی میکنی برام مهم نیست جونگ کوک من بدون تو میمیرم ..
اشکم در اومد بر گشتم و بغلش کردم
*مهکم بغلم کرد تا حالا من انقد. آرامش نداشتم دلم در حد مرگ براش تنگ شده بود منم فشارش دادم
بعد چند دقیقه ازم جدا شد
_.. ببخشید خیلی ببخشید..
داشت با گریه می گفت اشکاشو پاک کردم
+..مهم نیست من حالم خوبه چون با تو ام..
و بعد بوسیدمش و
اومدم بیرون
+..همهگی بایبای..
جیهوپ..۷۷۷ چیه..
+..یعنی تا صبح باید کار کنیم پس شب نمیآیم خداحافظ..
سه جو..تهیونگاااااا..
پرید بغلش و خداحافظی کرد و بلاخره رفتیم
&به تهیونگ حسودیم شد
منم رفتم تو اتاق و خوابیدم خیلی زود
(پرش به ۲ظهره فردا )
دیگه دلم براش تنگ شده بود
نامجون بهشون زنگ زد گفت برای ناهار ببان خونه که ما غذا درست کردیم اومدن و خوردن و بازم سریع رفتن.
آلان ساعت 9 شبه هنوز نیومدن زنگ خورد هممون تو حال جمع شدیم در باز شد سه تا دختر مست اومدن تو
نمی تونستن راه برن یهو جی یون منو دید دوید سمتم
+..ددی کوچولو..
پرید تو بغلم اول شک شدم همه به ما نگاه می کردن
سه هو که خودش مست بود
گفت..باشه برین تو اتاق این کاراتون بکنین..
منم براید استایل بلندش کردم توی راه دستشو انداخت دور گردنم و سرش روی سینم تکون داد و چشاشو بست خشکم زد یکم که گذشت اروم گفتم
_.خیلی دلم برای بغلت تنگ شده بود.کاشکی همیشه مست میبودی..
رسیدم دره اتاقو باز کردم آروم گذاشتمش روی تخت دستشو از دور گردنم باز کردم پتو رو روش کشیدم اومدم برم که دستمو گرفت با صدای بچه گونه
+..میشه نلی..
_..نرم ؟؟..
+..نه بیا کنالم دلاز بکش..
_..نمی تونم بعدا پشیمون میشی..
یهو با صدای عادی گفت که انگار مست نبود
+..من مست نیستم من نوشیدنی نخوردم..
_..پس چرا آین جوری اومدی تو..
+..نمیتونم بهت بگم ددی ؟؟بعدم من اگه عدای مست ها رو در نمی اوردم بغلم میکردی یا میزاشتتی بغلت کنم هاا..
_ ..جدی حالت خوبه تو معمولا..
+.. دلم برات تنگ شده بود اونم خیلی..
چیی یهو میخواستم بگم منم دلم خیلی تنگ شده الان میخوام بچلونمت ولی یادم اومد باهاش چیکار کردم
دستمو از دستش کشیدم
_ .. خب که چی ..
اومدم برم دستمو روی در گذاشتم از پشت مهکم بغلم کرد و فشار داد
+..جونگ کوک خیلب دوست دارم میدونم چرا احساساتتو مخفی میکنی برام مهم نیست جونگ کوک من بدون تو میمیرم ..
اشکم در اومد بر گشتم و بغلش کردم
*مهکم بغلم کرد تا حالا من انقد. آرامش نداشتم دلم در حد مرگ براش تنگ شده بود منم فشارش دادم
بعد چند دقیقه ازم جدا شد
_.. ببخشید خیلی ببخشید..
داشت با گریه می گفت اشکاشو پاک کردم
+..مهم نیست من حالم خوبه چون با تو ام..
و بعد بوسیدمش و
- ۵.۷k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط