خرمن من گر بسوخت باک ندارم خوشم

خرمن من گر بسوخت باک ندارم خوشم
صد چو مرا بس بود خرمن آن ماه من

عقل نخواهم بس است دانش و علمش مرا
شمع رخ او بس است در شب بی‌گاه من


#مولانای_جان
دیدگاه ها (۲)

‌سایه‌ای بر دل ریشم فکن ای گنج روانکه من این خانه به سودای ت...

‌برخیز و مخور غم جهان گذرانبنشین و دمی به شادمانی گذراندر طب...

قشنگترین واژه ها را امشببه ستاره ها سپرده ام تا شب بخیرهایت ...

تنِ صدها ترانه می‌رقصددر بلورِ ظریفِ آوایملذتی ناشناس و رویا...

خبرت هست که از خویش خبر نیست مراگذری کن که ز غم راهگذر نیست ...

رُو سَر بِنِه به بالین، تنها مرا رها کن؛تَرکِ منِ خرابِ شب‌گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط