وقتی آهنگ تمام شد هیچ صدای تشویقی نیومد...به اطرفم نگاهی

وقتی آهنگ تمام شد هیچ صدای تشویقی نیومد...به اطرفم نگاهی انداختم ...اثری ازسمیرا و سعید نبود...
گیتارو گذاشت روی کیفش سرمو ازخجالت توی یقه ام فرو بردم...
من_تو..توواقعا...واقعاازمن خسته شدی؟!
پندار+مگرازبهارهم میشه خسته شد؟!
من_پس چرا؟!
پندار+ببین...بهار....یه فرصت. بده...به هردومون.....نزارحسرت تمام وجودمونو بگیره...
من_من نمیتونم بزارم اقوامم توروذره ذره نابودت کنن.
پندار+من یه پلیسم...ازخودم..ازملتم ازتوخانوادم..میتونم محافظت میکنم....اگرباهاش مشکل داری...بهت قول دارم یعداز بعدازاتمام کارم...استعفا بدم...همون پزشکی برای من کافیه...
من_خیلی دوس دارم امشب سنگارو وابکنیم...
پندار+منم برای همین پاپیش گذاشتم...
بهار_پندار...تو..من نمخوام توتوی شرایطی قراربگیری که اذیت بشی...ازیه ورناصر..اون ازش هرکاری برمیاد...دزدی قتل...همه کار....ازیه طرف عمه ی پست فطرتم که میخواد منو بزوربه عقدناصردربیاره که 16سال ازمن بزرگتره و 4تازن داره و هرشبشو بایکی میگذرونه...میدونی همین عمه ی من چندتا ازخواستگارامو باهمین جادوجنبلاش روانی کرده؟!من نمیخوام سرنوشت مردی مثل تو اینجوری بشه...من..من.ناخواسته بعت دلبستم...ولی یاد گرفتم که هرکیو خواستم ازش فاصله بگیرم...اگرم دیدی منم خواستنمو نشون دادم به خاطر این بوده که این حسه جدید ازمن قوی تره...وگرنه اگرست خودم بود..توی تنهایی خودم..خودم باخودم...تنهای تنهامی موندم...من محکوم شدم به تنهایی...توخودت هزارتا مشکل داری...نمیخوام بشم سربارتو...
پندار+ولی من برعکسه تو ایندفعه میخوام برعکس تمام زندگیم به این حس پرو بال بدم...میخوام زندگیمونو بسازم...دوتایی...حتی اگردنیاهم پشتمونو خالی کنه...
من_ولی من ..من...جرعت ندارم اذییت شدنتو ببینم...برای من ازتو یه حیال و یااینکه بدونم سالمی کافیه...
پندار+اگربگم درداتو به جون میخرم؟!
من_کاری کردی که پیش تو افتاده بشم...وقتی ببینمت مث بچه ها ساده و خوشحال و سبک بال بشم .چی برای منه شکست خورده بیشترازاین...نه..وجدان من راضی نمیشه توروتنها بذارم..ازاین طرفم راضی نمیشه تورو وارد این بازیای کثیف اطرافیانم کنم...
دستمو گرفتو بدون اینکه حرفی بزنه منو برد نزدیک دریا..
پندار_کفشاتو دربیار..
من+چرا؟!
پندار_هیس..هیچی نگو..فقط درشون بیار...
بدون هیچ حرفی کفشامو درآوردم...
پندار+تقریبا یه ربع دیگه خورشید طلوع میکنه...

#رمان#رمانخونه
دیدگاه ها (۳)

من_خورشید؟!پندار+اره...خورشید...ولی امشب میخوام کاری بکنی تا...

عکس شخصیت سمیرا....در رمان کربن سیاه...نظرتون درموردش چیه؟!#...

نفسی چاق کردمو آهنگی ازسرگرفتم...تمام مدت به چشمای هم زل زده...

بازبون بی زبونی میخواستم بفهمه نمیخوام بره...دستم بی اختیارد...

چندپارتی:وقتی دوستت داره و...pt²(end) به خودم اومدم و دیدم و...

#انیگمای‌جذاب‌من پارت ۱۷[ اخر]۸ماه بعد ویو کوکهمه خونه یونگی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط