𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺
پارت ۱۹

بعد از اعتراف ، رابطه‌ی هان و مینهو دیگر مثل قبل نبود.

مینهو هنوز همان آلفای سرد مدرسه بود.
اما وقتی هان را می‌دید...
نگاهش نرم می‌شد.

هان هم دیگر از نزدیک شدن به او فرار نمی‌کرد.

آن روز، هنگام زنگ تفریح، هان کنار پنجره ایستاده بود.

مینهو آرام کنارش آمد.
مینهو: خوبی؟

هان لبخند زد.
هان: از وقتی تو هی این سؤال رو می‌پرسی، آره.

مینهو خندید.

چند لحظه سکوت کردند.

بعد مینهو آرام گفت:
مینهو: هان.

هان: جانم ؟

مینهو: می‌خوام یه چیزی رو مطمئن بشم.

هان برگشت.
هان: چی؟

مینهو مستقیم در چشم‌هایش نگاه کرد.
مینهو: اینکه تو کنار من می‌مونی چون خودت می‌خوای... نه فقط بخاطر پیوند جفتی مون ...

هان برای چند ثانیه ساکت ماند.
بعد لبخندش آرام شد.
هان: اگه فقط به خاطر گرگم بود، هرگز این‌قدر بهت فکر نمی‌کردم.

مینهو چیزی نگفت.

هان ادامه داد:
هان: من تو رو خودم انتخاب کردم عزیزم...

چشم‌های مینهو برای لحظه‌ای نرم شد.
جلو رفت ... اما ناگهان مکث کرد ...

هان که تعجب کرده بود گفت :
هان : چی شد ؟؟

مینهو جواب نداد ...

هان تک خنده ای کرد و گفت :
هان : اون دفعه ای بدون اجازه انجامش دادی ، الانم دیگه نیازی به اجازه نیست بچه پرووو...

مینهو لبخندی از روی شیطنت زد و گفت :
مینهو : بچه پرووو ؟ با من بودی ؟ ‌‌‌...
بعد لبهاشو روی لب های هان گذاشت و وحشیانه شروع کرد به بوسیدن و هان هم با ان همکاری میکرد ... و در اخر بعد از یک دقیقه مینهو مک ریزی به لب های هان زد و اون هارو رها کرد...

مینهو با چشمای خمار روبه هان گفت :
مینهو : اوممم ... حالا فهمیدم که مزت مثل حرفات ترش و تلخ نیست...

هان که خجالت کشیده بود گفت :
هان : یاااا لب هامو کندیییی ، بعد الان داری راجب این چیزا صحبت میکنی ؟ ...

مینهو فقط خندید ...

کمی دورتر، چانگبین و جونگین صحنه را دیدند.

جونگین لبخند زد.
جونگین: بالاخره.

چانگبین سر تکان داد.
چانگبین: یکی دیگه هم به ما اضافه شد.

هان که متوجه شده بود از دور برایشان دست تکان داد.

اما همان لحظه از پنجره نگاهش به فلیکس افتاد.
فلیکس گوشه ای از حیاط ایستاده بود.

و هیونجین چند قدم دورتر از او.
هیونجین چیزی نمی‌گفت.
هیچ اصراری نمی‌کرد.
فقط صبر می‌کرد.

فلیکس آرام به سمتش رفت.

هیونجین متوجه شد.
هیونجین: فلیکس؟

فلیکس روبه‌رویش ایستاد.
فلیکس: تو واقعاً می‌خوای منتظر بمونی؟

هیونجین بدون مکث جواب داد:
هیونجین: تا وقتی لازم باشه.

فلیکس برای چند ثانیه نگاهش کرد.
بعد آرام گفت:
فلیکس: پس... شاید بهتره کم‌کم بیشتر بشناسمت.

هیونجین لبخند زد.
این بار واقعی.
هیونجین: قبوله.

فلیکس هم لبخند کوچکی زد و کنار او ایستاد.

اما آن سوی حیاط...
چان تنها مانده بود.

سونگمین از دور نگاهش می‌کرد.

چان هم متوجه نگاه او شد.

هیچ‌کدام جلو نرفتند.

چون سونگمین هنوز یک دیوار بزرگ دور قلبش ساخته بود.
و برخلاف سه زوج دیگر...
برای شکستن این دیوار، زمان بیشتری لازم بود.


پایان پارت ۱۹
ادامه دارد...

#yuna_verse_company

#فیک
#فیک_استری_کیدز
#استری_کیدز
#درخواستی
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
دیدگاه ها (۱۱)

https://wisgoon.com/seung.min12فالوشه ؟ ✨️❤️

https://wisgoon.com/pork_keleiaفالوشه ؟ 🥰🦋✨️🙃

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۴زنگ ناهار که خورد، چهار امگا طبق معم...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۲بعد از زنگ، جونگین هنوز کنار چانگبین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط