دیروز صبح صدای زنگ ساعت رانشنیدم ،

دیروز صبح صدای زنگ ساعت رانشنیدم ،
برخلاف همیشه دیر از خواب بیدار شدم ،عجله داشتم که هرچه زودتر به محل کارم برسم،
به همین خاطر ناپرهیزی کردم وقید اتوبوس ومترو رازدم ،سوار تاکسی شدم.
دربین راه توی این فکر بودم که چه زمانی به محل کارم میرسم وجواب آقای مدیر را چی بگم،
که راننده تاکسی گفت چرا بعضی ها تکلیف خودشون را نمیدانند..
کی میخوایم یاد بگیریم..
نگاهی بهش کردم وگفتم چیزی شده؟..
گفت؛این ماشین جلویی را میبینی،
از کجا من پشت سرشم ی بار راهنمای سمت چپ را میزنه بعد از چند لحظه خاموش میکنه راهنمای سمت راست را میزنه،
گاهی تند میره وگاهی هم کند..
نمیدونم میخواد توقف کنه ویا به راهش ادامه بده ،حالا چپ وراستش بماند..
منو بلاتکلیف کرده نمیدونم چکار کنم..
وگفت ؛اول صبحی از خونش بیرون اومده،ولی نمیدونه کجا میخواد بره،
مگر میشه انسان در مسیری حرکت کنه وندونه به کجا میخواهد بره؟..
میشه آدم برای کارش هدف نداشته باشه..
ودرپایان گفت؛بعد از جنگ ،مریضی وکشت وکشتار بلا تکلیفی بزرگترین فاجعه زندگی ما انسان هاست..
وسری تکون دادو سکوت کرد..
کمی که به حرف هایش فکر کردم دیدم چقدر حرف قشنگی زد..
درست میگفت بدترین حالت در زندگی نداشتن هدف وبلا تکلیف بودن است،
نمیشه هم بمانی هم بروی..
هم بخواهی وهم نخواهی..
اصلا انسان برای انجام هرکاری اول باید فکر کنه ،
بعدتصمیم بگیره،
وبعد هم تصمیمش را عملی کند..
بلا خره یا رومی،رومی ویا زنگی زنگی..
بلا تکلیفی خیلی سخته ..
هیچوقت در زندگی بلا تکلیف نباشید....
(ر__ش__ج__ر)
دیدگاه ها (۱)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۵لیویا ويو... از آین...

نفسی برای عشق چند پارتی پارت سوم

🍁🍁🍁🍁 #خان_زاده #پارت5 #جلد_دومدختره داد زد_باید تکلیف منو ...

دیدم بابا کبودتو فکره.پرسیدم چیه پکری؟.گفت دیروز عجله داشتم ...

📌مصاحبه کای با مجله ELLEMEN FRESH TEENS با کای "وعده ده ساله...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ²⁹ جین : مشکل همین جاس...

.تازه همانا اینکه دانسته خوش تعریفی به معنای حق و باطل نیست ...

دلهره ادامه ی part 63_ از اونجا شروع کن که چرا دست به همچین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط