My professor

My professor
Chapter: 2
Part: 112

کمی ازش فاصله گرفتم و مشت‌های سبکم رو چند بار به قفسه‌ی سینه‌ش کوبیدم.

با گریه لب زدم:

هیزل: سه سال... هر بار که اسم تو می‌اومد، گریه کردم... هر بار دلتنگت می‌شدم، به جای تو نامتو بغل می‌کردم... به جایی رسید که صداتو فراموش کردم و هر روز خودمو بابتش سرزنش می‌کردم...

صدام لرزید.

ادامه دادم:

هیزل: می‌دونی چند بار بهت زنگ زدم؟ ولی یادم اومد دیگه کسی اون طرف خط نیست... می‌دونی چند بار اومدم خونه‌ت؟ ولی هر بار که زنگ زدم، کسی درو باز نکرد؟ من حتی نمی‌تونستم منتظرت بمونم، چون فکر می‌کردم مردی و هیچ‌وقت برنمی‌گردی.

هیزل: و حالا بعد از سه سال... خیلی راحت روبه‌روم وایسادی... انگار نه انگار که یه تیکه از زندگی منو با خودت بردی.

جونگ‌کوک: هیزل...

هیزل: کسی که مرد... من بودم.

جونگ‌کوک: هیزل...

مکث کوتاهی کردم.

هیزل: نه... تو.

با صدای بلند گفت:

جونگ‌کوک: پارک هیزل!

از صدای بلندش لرزیدم.

جونگ‌کوک: این سه سال برای من یک قرن گذشت... این‌قدر خودخواه نباش. فکر نکن فقط برای تو سخت بوده.

هیزل: پس چراااا؟! چراااا رفتی؟! اگه دلتنگم شدی... اگه برات سخت گذشت... چرا فقط نیومدی پیشم؟!

جونگ‌کوک: مجبور بودم.

آخ...

هیزل یک بار متولد شد و هزاران دفعه توسط معشوقه‌اش مرد.

بازم چشمام پر از اشک شد و نگاهمو پایین انداختم تا متوجه نشه چطور با همین دو کلمه، روح و روانمو به‌هم ریخته.

هیزل: نه...

دلم می‌خواست فریاد بزنم و بهش بگم چطور می‌تونه این‌قدر بی‌رحم باشه؟!

هیزل: نه... تو نمی‌تونی سه سال منی که حاضرم جونمو برات بدم رو ترک کنی و آخرش هم بهم بگی «مجبور بودم»...

نگاهشو ازم گرفت.

جونگ‌کوک: فکر کردی آسون بود؟

مکث کرد.

جونگ‌کوک: آسون بود دختری رو که این‌قدر دوستش داشتم زخمی کنم و بعدش دوباره توی چشماش نگاه کنم؟

نفس عمیقی کشید.

جونگ‌کوک: روزی که توی دفترم بهت گفتم نمی‌تونیم با هم باشیم... روزی که توی استکهلم حقیقت رو فهمیدی... و در نهایت، روزی که شنواییت کم شد...

صداش آروم‌تر شد.

جونگ‌کوک: همه‌ی اون روزها باعث شدن دیگه نتونم بهت نگاه کنم.

چند ثانیه سکوت کرد.

جونگ‌کوک: من خودم و خیلی‌های دیگه رو سوزوندم... نمی‌تونستم بشینم و ببینم همین‌جوری بیشتر توی اون آتیش فرو میری!

ادامه دارد....

لایک فراموش نشه 🌀

#رمان #فیک #فیکشن
دیدگاه ها (۱۰)

My professorChapter:2Part:113جونگ‌کوک:من رفتم...چون اگر می م...

My professorChapter:2Part:114یهو مچ دستمو کشید و صورتم محکم ...

My professorChapter:2Part:111با شنیدن این صدا...قلبم شروع به...

My professorChapter: 2Part: 106(بچها پارت ۱۰۶ گزارش شده بودم...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:¹³ویو: جونگ‌کوکداخل ماشین نشسته بو...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:¹⁸ویو: جونگ‌کوکگوشی روی میز لرزید....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط