یه روز یکی برای اولین بار یه "کلم" میبینه.

یه روز یکی برای اولین بار یه "کلم" میبینه.
اولین برگش رو میکنه میبینه زیرش یه برگ دیگست و زیرش یه برگ دیگه!
با خودش میگه:
چه چیز مهمیه که کادو پیچش کردن؟
تا تهش میره و میبینه چیزی توش نیست!
حکایت زندگی ما هم همینه...
روزها رو تند ورق میزنیم تا تهش رو ببینیم!
در حالی که "همین روزها" چیزیه که باید درکش کنیم...
دیدگاه ها (۵)

خدایا بدون نوازشهای تو,میان دست های زندگی مچاله می شویم....ن...

دلم گرم خداوند است چه بخشنده خدای عاشقی دارم که میخواند مرا ...

هر جایی که برم از تو یه خاطرس........ این بدترین حالت تنها ش...

دلم میخواهد سر بر دامن دریای سکوت گذارمو بخوانم سرودی با آهن...

آتیشی که از بارون شروع شدbrt2ویوی ا. ت میناز اعتماد به نفسش ...

وقتی پریودی و.......پارت5*(تهیونگ که می‌بینه اصلاً دلش نمیاد...

آپدیتا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط