تنها ترین تنها منم

تنها ترین تنها منم
سرگشته و رسوا منم
آه ای فلک ای آسمان
تا کی ستم بر عاشقان
بشنو تو فریاد مرا
آه ای خدای مهربان
عشق تو خوابی بود و بس
نقش سرابی بود و بس
این آمدن این رفتنم
رنج و عذابی بود و بس
ای فلک بازی چرخ تو نازم
بی گمان آمدم تا که ببازم
ای دریغا که شد دو چشم سیاهی
قبله گاه من و روی نمازم
تو ای ساغر هستی، به کامم ننشستی
ندانم که چه بودی ندانم که چه هستی
دیدگاه ها (۷)

اگه همپرسه ی بادم...اگه آواره ترینم...آخه فرصتی نداشتم فصل پ...

ﺁﻧﮑـــــــــﺲ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻨـــــﯿﺴﺖﺑﮕـــــــــــﺬﺍﺭ ﺑﺮﻭﺩﺍﻟﺘـــــــ...

ﺳــَﺮ ﺑﻪ ﻫــَﻮﺍ ﻧﯿﺴﺘـﻢ ﻫﺎ ؛ﺍﻣــﺎ ﻫﻤﯿﺸــﻪ ﭼﺸــﻢ ﺑﻪ ﺁﺳﻤـﺎﻥ ﺩﺍﺭ...

چگونه استـــ حال من…با غمـــ ها می سازم…باکنایه ها می سوزم…ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط