اینجا جای عجیبیست هر روزم به زوزمرگی بر پشت این میز های ک

اینجا جای عجیبیست هر روزم به زوزمرگی بر پشت این میز های کوچک می گذرد آنقدر آنها را کوچک ساخته اند که زانوهایم به زانوهایت می چسبداما آن کافه چی نمی داند که هر چند میزهایش کوچک باشد و تو به من نزدیک تردل ها که دور باشد حتی اگر هم نفسش باشی و هم نفست نباشدباز هم غریبه ای حتی در این نزدیکی
دیدگاه ها (۳)

ishalaaaaaaa♡♥

وقتی دلم برات تنگ می شه میرم پشت ابرها زار زار گریه می کنم ،...

به اندازه چای داغ شب امتحان دوست دارمتاما اضطراب نمی گذاردنه...

یک استکان چای از میان دستانت و یک جرعه غزل از میان چشمانتدلم...

LOOKING FOR YOU PART : ¹⁴ تهیونگ روی صحنه ایستاده بود. نورا...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۸✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

پارت ۶: شکستنِ دیوارهای شیشه‌ایسکوتِ عمارت، شب‌ها سنگین‌تر م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط