دوست دارم این پارت ها هم مثل پارت معرفی ۷۰ تا لایک بخوره.

دوست دارم این پارت ها هم مثل پارت معرفی ۷۰ تا لایک بخوره.

عشق در دنده آخر
پارت : ۵

صبح روز بعد، نور خورشید از پنجره‌های تعمیرگاه قدیمی به داخل می‌تابید.
هانا آستین‌هایش را بالا زده بود و مشغول باز کردن قطعات ماشینش بود.
تمام ذهنش درگیر حرف‌های دیشب جونگ کوک شده بود.
«دستکاری شده... یعنی واقعاً یکی خواسته من ببازم؟»

صدای باز شدن درِ تعمیرگاه بلند شد.
تهیونگ با یک جعبه قهوه وارد شد و لبخند زد.
«هنوز داری به حرف اون مدیرعامل فکر می‌کنی؟»
هانا بدون اینکه سرش را بلند کند، آهی کشید.

«من به کسی اعتماد نمی‌کنم.»
پیچی را باز کرد و کنار گذاشت.
«ولی یه چیزی توی این ماجرا درست نیست.»
نگاهش روی قطعه‌ای که شکسته بود ثابت ماند.

تهیونگ جلو آمد و قطعه را برداشت.
چند ثانیه با دقت نگاهش کرد.
بعد اخم‌هایش در هم رفت.
«هانا... این خودش نشکسته.»

هانا دست از کار کشید.
«یعنی چی؟»
تهیونگ قطعه را روی میز گذاشت.
«یکی عمداً بهش آسیب زده.»

چند لحظه هر دو سکوت کردند.
صدای عبور ماشین‌ها از خیابان شنیده می‌شد.
هانا مشتش را گره کرد.
«پس اون مرد... راست می‌گفت.»

همان لحظه گوشی تهیونگ زنگ خورد.
نگاهی به صفحه انداخت و ابروهایش بالا رفت.
«از شرکت JK Motors هست.»
هانا با تعجب نگاهش کرد.

تهیونگ تماس را روی بلندگو گذاشت.
صدای زنی مؤدب از آن طرف خط شنیده شد.
«خانم پارک هانا، آقای جئون منتظر حضور شما هستند.»
«لطفاً تا ساعت ده تشریف بیاورید.»

هانا بدون مکث جواب داد:
«بهش بگید من برای دستور گرفتن از کسی وقت ندارم.»
تماس را قطع کرد و گوشی را روی میز انداخت.
تهیونگ با ناباوری به او خیره شد.

«واقعاً دعوت مدیرعامل بزرگ‌ترین شرکت خودروسازی رو رد کردی؟»
هانا شانه‌ای بالا انداخت.
«اگه حرفی داشته باشه، خودش میاد.»
لبخند مغروری روی لبش نشست.

اما چند دقیقه بعد...
صدای ترمز یک ماشین لوکس مقابل تعمیرگاه پیچید.
هانا و تهیونگ هم‌زمان به سمت در برگشتند.
ماشین مشکی‌رنگی آرام مقابل تعمیرگاه توقف کرده بود.

«وقتی درِ ماشین باز شد، هانا فهمید این بار خودِ جونگ کوک برای دیدنش آمده است...»


لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.

خوشگلا می دونم کمه ولی می خوام بیشتر بنویسم نگران نباشید
دیدگاه ها (۳)

عشق در دنده آخرپارت : ۴ هانا دستکش‌های رانندگی‌اش را از دستش...

عشق در دنده آخرپارت : ۳ چراغ هشدار هنوز روی صفحه کیلومتر چشم...

«وسواس مافیا»ادامه پارت ۶ این بار، تهیونگ دستشویی‌اش شد.  ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط