وقتی مربی بدنسازی و برادر ناتینت بود🔑

وقتی مربی بدنسازی و برادر ناتینت بود🔑
پارت ۲
موقع تمرین شد کوکی خیلی خیلی با حوصله توضیح می‌داد حرکاتام رو صحیح میکرد و گاهی به اشتباهام میخندید نه برای مسخره کردن...برای اینکه جو از اون سختگیری درس یکم خارج بشه
_ببین پای راستتو بیار بالا و سعی کن تعادلتو روی پای چپت حفظ کنی و بعدش سعی کن با پاهات زاویه ۱۸۰ درجه بسازی
سعی کردم بزنم ولی خب افتادم
ولی قبل از اینکه بخورم به زمین کوکی دستشو زیر کمرم گرفت و منو کشید بالا و صورتش دقیقا تو فاصله میلی متری از صورتم قرار گرفت طوری که نفس های داغش رو روی لبام حس میکردم
_چرا حواست نیست(بم)
+ببخشید
نزدیک تر شد و حالا وقتی حرف میزد حرکت لباش روی روی لبم حس میکردم
_حرکت به درک... برای من تو مهمی
الان من دارم چی میشنوم؟؟
+چ..چی؟؟
_گفتم تو برای من مهمی(صداش بم و بلند بود)
داشتم تمام اتفاقاتی که افتاده رو مرور میکردم
حسادت هاش..غیرتی شدن هاش..صمیمیتش...
و الانم این چیزهایی که دارم میشنوم
نه..نه..نه این امکان نداره اون فقط برادر و مربی منه
ولی حقیقت چیز دیگری رو نشون میداد

ادامه دارد.....
حمایت کنید گلام🔑
دیدگاه ها (۱)

وقتی مربی بدنسازی و برادر ناتینت بود🔑پارت ۳(last part)+کوک م...

وقتی مربی بدنسازی و برادر ناتینت بودپارت ۱🔑ویو مینا:نشسته بو...

بآنو فالو شه؟@luna.fake

وقتی میکاپ آرتیستشی p²

برادر ناتنی

چند پارتی

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 p2چشم های تهیونگ که تا کمی پیش با نگاهی...

#in_your_eyespart_87ویو کایلاوقتی خریدام تموم شدبه سمت خونه ...

#مافیا_عزیز_من#Part۲۳برگشتیم وسط سالن. تو فقط می‌تونستی لرزش...

Crown~P38دیار:وای بنظر من اقای هارلن خیلی ترسناکهجونز:چرا او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط