این واژگان هرآن چه که دارند می دهند

این واژگان هرآن چه که دارند می دهند


تا شعر ها مرا به تو پیوند می دهند


حتی برای کشتنم این دشمنان هنوز


تنها مرا به جان تو سوگند می دهند


با این گدازه ها چه کنم؟دردهای من


بوی گدازه های دماوند می دهند!


از مادرت بپرس که در وادی شما


یک قلب واژگون شده را!چند می دهند


دیوانگی مجال غریبی است!عشق من!


زنجیر ها مدام مرا پند می دهند


مهتاب_بازوند
دیدگاه ها (۴)

خدا آنقدر برق انداخت شمشیر نگاهت راکه حتی راهزنها هم نمی بند...

دختر گل های وحشی غنچه ی سرخ انارمهربان تر باش قدری با من چشم...

گلی از شاخه اگر می چینیمبرگ برگش نکنیمو به بادش ندهیم!لااقلل...

چشمش اگرچه مثل غزل های ناب بودچون شعر اعتراض لبش پر عتاب بود...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

ما هم ڪہ نباشیم آهنگ‌ها هستند تا بہ مانده‌هاے دردهاے ما گوش ...

دردهای من جامه نیستندتا ز تن در آورم چامه و چکامه نیستندتا ب...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمچامه و چکامه نیستندتا به ...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمچامه و چکامه نیستندتا به ...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمچامه و چکامه نیستندتا به ...

دردهای دوستی کجا...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمچامه و چکامه نیستندتا به ...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمچامه و چکامه نیستندتا به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط