عشق تلخ
عشق تلخ
#دنیا
دلم واسه اون بچه میسوخت. من از همون اوایل متوجه این ماجرا شدم اما واقعا نمیدونستم ب رضا چی بگم. از یه طرف شوکی ک بم وارد شده بود و از طرفه دیگه فوت مادرم خیلی روم فشار اورد.اگه رضا میفهمید هزار فکر و خیال میکرد .نمیدونستم چکار کنم پس سعی کردم تا حده امکان از رضا دور باشم
ولی این بچه چ گناهی کرده بود با فکر و خیالاتم ب خواب عمیقی فرو رفتم
صبح روز بعدش رضا اومد دنبالم
یک هفته تو بیمارستان بودم تا چیزیم نشه.حالم ناخوش بود خیلی.بیحال لباس عوض کردم و رضا بازوهام گرف و منو ب سمته ماشین برد
_بهتری؟
+آره خوبم.تو چی؟ببخشید
_ن اوکیم .دیشب رفتم یه دوش گرفتم یکم استراحت کردم اوکیم
+تو.تو ک از دستم ناراحت نشدی
_بیخیال سوار شو قربونت
سوار ماشین شدیم بدون حتی یک کلمه رسیدیم دم در خونه مامانم
_بدو هر چی وسیله نیاز داری جمع کن.بزار تو چمدون ببریم خونمون.من میام میگیرم بدو بدو
+چی؟؟خونمون؟؟رضا حالم ناخوشه تو برو زنگ میزنم پانیذ بیاد پیشم میمونه
_چی میگی دنیا؟ تا من هستم پانیذ ب چ کارته ؟؟؟؟ واقا ک .بعدشم تو خونه خودمون واسش رنگ بزن من ک تا شب سرکارم
+خودتم میگی تا شب بیرونی.من حوصلم سر میره.خونه مامانم با هاش صحبت میکنم
_ببین دنیا دیگه زن و شوهریم کی میخای این موضوعو درک کنی ب حلقه تو دستت نگاه کن بعدشم تو تا اخر عمرت میخای خونه مادرت بمونی ؟؟؟
+اوفففف.باشه.باشه بیا تو یه چیزی بخور برای ناهار.بعد جم میکنم بریم
_باشه ((خنده))
#رضا
هنوزم نمیدونستم دارم چیکار میکنم تو شوک بودم سریع دسته پانیذ گرفتم ب سمته اتاق بردم تا وسایلو جم کنه
_بلدی چایی درست کنی رضا؟
+چی؟؟من؟؟به چابی درست کن واست دبش دنیا خانووم
_خنده
_این خونه بوی مامانمو میمیده بوی مهربونی بوی غذاهاش هنوز تو ذهنمه
+خدا بیامرزش. علی
_اسمه اون ک.ثافتو نیار هیچوقت نمیبخشمش
+باشه منم میخاستم همینو بگم خب
_من برم یه غذایی چیزی درست کنم تا خستگی از جونمون در بره
+تازه از بیمارستان مرخص شدیا
_باهم درست میکنیم نظرت؟؟
+عالیه.ولی دستپختم خوب نیستاااا.
_اوکیه بابا((خنده))
ادامه دارد..
#دنیا
دلم واسه اون بچه میسوخت. من از همون اوایل متوجه این ماجرا شدم اما واقعا نمیدونستم ب رضا چی بگم. از یه طرف شوکی ک بم وارد شده بود و از طرفه دیگه فوت مادرم خیلی روم فشار اورد.اگه رضا میفهمید هزار فکر و خیال میکرد .نمیدونستم چکار کنم پس سعی کردم تا حده امکان از رضا دور باشم
ولی این بچه چ گناهی کرده بود با فکر و خیالاتم ب خواب عمیقی فرو رفتم
صبح روز بعدش رضا اومد دنبالم
یک هفته تو بیمارستان بودم تا چیزیم نشه.حالم ناخوش بود خیلی.بیحال لباس عوض کردم و رضا بازوهام گرف و منو ب سمته ماشین برد
_بهتری؟
+آره خوبم.تو چی؟ببخشید
_ن اوکیم .دیشب رفتم یه دوش گرفتم یکم استراحت کردم اوکیم
+تو.تو ک از دستم ناراحت نشدی
_بیخیال سوار شو قربونت
سوار ماشین شدیم بدون حتی یک کلمه رسیدیم دم در خونه مامانم
_بدو هر چی وسیله نیاز داری جمع کن.بزار تو چمدون ببریم خونمون.من میام میگیرم بدو بدو
+چی؟؟خونمون؟؟رضا حالم ناخوشه تو برو زنگ میزنم پانیذ بیاد پیشم میمونه
_چی میگی دنیا؟ تا من هستم پانیذ ب چ کارته ؟؟؟؟ واقا ک .بعدشم تو خونه خودمون واسش رنگ بزن من ک تا شب سرکارم
+خودتم میگی تا شب بیرونی.من حوصلم سر میره.خونه مامانم با هاش صحبت میکنم
_ببین دنیا دیگه زن و شوهریم کی میخای این موضوعو درک کنی ب حلقه تو دستت نگاه کن بعدشم تو تا اخر عمرت میخای خونه مادرت بمونی ؟؟؟
+اوفففف.باشه.باشه بیا تو یه چیزی بخور برای ناهار.بعد جم میکنم بریم
_باشه ((خنده))
#رضا
هنوزم نمیدونستم دارم چیکار میکنم تو شوک بودم سریع دسته پانیذ گرفتم ب سمته اتاق بردم تا وسایلو جم کنه
_بلدی چایی درست کنی رضا؟
+چی؟؟من؟؟به چابی درست کن واست دبش دنیا خانووم
_خنده
_این خونه بوی مامانمو میمیده بوی مهربونی بوی غذاهاش هنوز تو ذهنمه
+خدا بیامرزش. علی
_اسمه اون ک.ثافتو نیار هیچوقت نمیبخشمش
+باشه منم میخاستم همینو بگم خب
_من برم یه غذایی چیزی درست کنم تا خستگی از جونمون در بره
+تازه از بیمارستان مرخص شدیا
_باهم درست میکنیم نظرت؟؟
+عالیه.ولی دستپختم خوب نیستاااا.
_اوکیه بابا((خنده))
ادامه دارد..
- ۱۱.۲k
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط