استاد کیم (فصل۲)

استاد کیم (فصل۲)
پارت ۸۹

تهیان همراه با ۵۰ نفر به عمارت کانگ دا رفت و جلو در میلی ای ایستاد
تهیان تا میخواست حرف بزنه تهیونگ با موتور اش اومد و جلوش ایستاد با تمام جرعت وخفنی اش گفت
تهیونگ : درست گفتم کانگ دا اون شب تو ایتالیا بود
تهیان: پس چیکار کنیم داداش
تهیونگ : باید مطمئن بشم
تهیونگ اسلحه اش را برداشت و سه تیر هوایی شلیک کرد که نگهبان ها اومدن سمت تهیونگ
.... : هی‌ شما کی هستین
تهیونگ: برو بگو اربابت بیاد
... : فکردین اینجا خونه خالتون هست برید از اینجا
تهیونگ تک خنده ای کرد و سمته نگهبان رفت و جلو اش ایستاد
تهیونگ : ببین یه خونه خالی نشونت بدم که تا به حال تو خواب هم ندیده باشی زود بگو کانگ دا عوضی ییاااااد
نگهبان با ترس وارد حیات شد و بنچ دقیقه نگذشت که کانگ دا اومد با اون خنده رو مخ اش می‌خندید
کانگ دا : اووووو خوش اومدی
تهیونگ : این تو که خوش اومدی
کانگ دا : او چه خوب بگو ببیم چرا اومدی
تهیونگ. : مینو کجاست
کانگ دا : گمش کردی آره به خودت میگی مرد
تهیونگ با خونسردی گفت
تهیونگ : بگو دیگه
کانگ دا : من نمیدونم همین
تهیونگ : حرفتو باور نمیکنیم زود باش بگو دیگه مگرنه این خانواده تو هستن که تقاص پس میدن ببین به نفعته که بگی
کانگ دا : خفشو چند بار بگم نمیدونم بعدشم من مثل تو نیستم که مردونه گی داشته نباشم این تو بودی که از پشت خنجر زدی
تهیونگ : اون موضوع فرق داره
کانگ دا : من هیچی نمیدونم
تهیونگ روبه تهیان کرد
تهیونگ : بریم
همه افراد اش سوار شدن و تهیونگ سوار موتور اش شد و کلا ایمنی اش رو سرش گذاشت و راهی شد ...
ساعتی دیگی گذشت ..
دو ساعت گذشت ..
شب شد ..
صبح روزه بعد شد ...
دوباره شب شد ...
یک هفته گذشت ...
دو هفته گذشت ..
یک ماه گذشت ..
دو ماه گذشت ..
سه ماه گذشت ...

@Yonjin953
دیدگاه ها (۱۰)

استاد کیم (فصل۲ )پارت ۹۰و هیچ خبری از مینو نبود تهیونگ هنوز ...

استاد کیم (فصل۲ )پارت ۹۱وارد اتاق خودش شد سه ماهی میشد که نی...

استاد کیم (فصل۲ )پارت ۸۸تهیان : چطور نبود یون وو : اینا منو ...

استاد کیم(فصل۲ )پارت ۸۷ماشه خود به خود کشیده شد و کلوله شلیک...

ناپلئون گمشده(فصل اول)

پارت ششمتوی اتاقِ هانا، چراغ‌خوابِ کم‌نور، سایه‌های بلند و ت...

از زبان هانامامان دا-این همین‌طور که موهامو نوازش می‌کرد، لا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط