من با یه سکانس از باب اسفنجی گریه کردم

‏من با یه سکانس از باب اسفنجی گریه کردم:
‏اونجا که بزرگترین رازشو به پاتریک گفت:
‏من خسته ام!(:🤍❄️
.
دیدگاه ها (۲)

زندگےهیچوقت‌اندازه‌‌تنم‌نشد..حتےزمانےکہ‌خودم‌بریدم‌و‌دوختم(:

bayad goft? aslan az koja bayad goft? Ta hala baratoon pish...

ashti ro hichkas yadam nadad unghadr ke har kio dost dashtam...

له‌ ته‌نیای شه‌وی ژینا ئه‌نێم هه‌نگاوی کوێرانه...

پاتریک میشوره خیلی باحال و گوگولیه

باب اسفنجی/پاتریک =رفیق صمیمی♡!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط