ای خواجه که نان به زیردستان ندهی

ای خواجه که نان به زیردستان ندهی
جان گیری و نان در عوض جان ندهی

شرمت باداگه زیردستان ضعیف
از بهرتو جان دهند وتو نان ندهی
دیدگاه ها (۱)

تا کی غزل بگویم و رویا ببینمتاصلا بگو که می شود آیا ببینمتام...

نوشته یا ننوشته ، غزل نمای توأمبمانی و بروی باز هم برای توأم...

با نگاهی سرد میسوزم نیازی نیست کهخم به اَبرویت بیندازی به قص...

حواس من پیش تو بود در تمام شعرهایم میرقصیدیدر تمام رویاهایم ...

علی؛ گیوتینِ حَد بر گردنِ مسئولِ خائن، به ترازِ بهرام محمدی۹...

علی؛ گیوتینِ حَد بر گردنِ مسئولِ خائن، به ترازِ بهرام محمدی۹...

«مردی بر عارفی گذشت که نان و سبزی و نمک می خورد. به او گفت: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط