بی آن‌که بوی تو مستم کند

بی آن‌که بوی تو مستم کند

تا ده می‌شمارم

انگشتانم گرد کمرگاه مدادم تاب می‌خورند

و ترانه‌ای متولد می‌شود

که زاده‌یِ دست‌های توست

چه کنم؟

شاعرم

به از تو سرودن معتادم.
دیدگاه ها (۳)

.قهوه‌ی چشم ِ تو را با بوسه شیرین می‌کنمبا نگاهت عشق را هر ل...

فرزند کدام دریا بودی...؟ که سَهمَت از ارث موج موهایت شد؟!#س...

با خنده ای که عکس تو در بر گرفته استدیوار خانه چهره ی دیگر گ...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

#روز_دختر_مبارک😍 برای دختران زاگرس همان هایی که لبخند شان بو...

در طول جنگ دستمالی داشتم که همیشه همراهم بود. این دستمال را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط