*گل یخ*

*گل یخ*
*محمد*
محمد ...محمد
با ترس نشستم
- چی شده
- نترس امتحانت دیر میشه
- واااای
بلند شدم رفتم صورتمو شستم زود رفتم لباس پوشیدم داشتم کفشامو می پوشیدم
- محمد
- هووووم
- بیا این لقمه رو بخور گشنت میشه
- مرسی
ازش گرفتم واز جلو آینه سویچمو برداشتم
- خدافظ ...
- مواظب خودت باش .
برگشتم نگاش کردم متعجب نگام می کرد
- مرسی کوچلو
لبخند زد تند رفتم پایین وسوار ماشین شدم در باز بود باسرعت رفتم که به امتحان برسم


- هی محمد ...
برگشتم بهزاد بود
- چیه
- امتحان دادی
- اره
- چطور بود
- خیلی خوب بود
- وکیل آینده
- برسونمت رفیق
- قراره با بچه ها بریم کتابخونه
گوشیم زنگ خورد بهزاد باهام دست داد رفت جواب دادم
- سلام عزیزم
- خوبی شراره
- الان عالیم صدای تو رو شنیدم .اگه می دیدمت عالی می شد
- کجایی
- خونه
- تا اماده بشی اومدم
سوار ماشین شدم ورفتم طرف خونه شراره اینا چون خونشون نزدیک دانشگاه بود زود رسیدم اونم سر خیابون وایساده بود بوق زدم نشست
- سلام
- وای محمد چرا اینجوری شدی
- چجوری
-چشات
- کمبود خواب دارم
- خیلی دلم برات تنگ شده محمد
- منم همینطور
-این چیه؟
الوچه لواشکای فرشته بود از پشت درشون آورد گفت : برای منه ؟
چیزی نگفتم شروع کرد خوردن برگشتم نگاش کردم
- خیلی خوشمزن تو کلا خوش سلیقه ای
به خودش اشاره کرد لبخند زدم
چرا اون مثله فرشته با مزه نبود حرکات فرشته شیرین بود ولی شراره نه
نهار رو رستوران همیشگی خوردیم رسوندمش خونشون لحظه اخر اخم کرد گفت : چرا امروز انقدر ساکت بودی
- جبران میشه دختر خوب .فعلا
بوق زدم راه افتادم جعبه ترشک لواشکای فرشته خالی شده بود
- دختریه شکمو کارد به شکمت بخوره
یه ایستگاه مزه می شناختم رفتم اونجا از ماشین پیادا شدم ظرف رو روی صندلی برداشتم انداختم سطل آشغال
یه جعبه خوشگل خریدم انواع واقسام مزه گرفتم صاحب مغازه با لبخند گفت : دارید بابا میشید
- نه چرا می گین
- اخه زن های باردار چیزای ترش دوست دارن
- نه عموجان
حساب کردم برگشتم طرف خونه سرچهار راه یه دختر کوچلو اومد آویزون شد به ماشین
- گل بدم عمو
- اره عمو
از داشبورت یه بسته شکلات در آوردم بهش دادم
- چقدر میشن
خندید وگفت چقدر میشه منم دوبرابر پول گل ها رو دادم بهش وراه افتادم
با ورودم به خونه مامان با دیدنم لبخند زد وگفت : امتحان چطور بود ؟
- خوب بود
- این چیه دستت
- لواشک آلوچه
خندید ورفت منم رفتم بالا فرشته داشت گردگیری می کرد متوجه ورود من نشد جعبه رو گذاشتم رو کانتر ورفتم حمام یه شلوارک پوشیدم وحوله رو پرت کردم وتقریبا بی هوش به تخت رسیدم وخودمو انداختم روی تخت
دیدگاه ها (۷)

*گل یخ**فرشته*کارام که تموم شد رفتم تو آشپزخون تا چای درست ک...

*گل یخ**فرشته*هر کاری می کردم می خواستم تکون بخورم نمی تونست...

*گل یخ**محمد*داشت جلوتر از من راه می رفت باذوق رفت طرف مردی ...

*گل یخ**محمد*تموم بدنم می لرزید - آقا ...آقا حالتون خوبه دکت...

P5

ارباب خشن من ۹

#برادر ناتنی من part:2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط