یه دَست به موهاش کشید، یَقشو صاف کرد

یه دَست به موهاش کشید، یَقشو صاف کرد
گفت: تا خودم نیومدم، تو نیا
بارون زده
میرَم ماشینو بیارم
سَرما نخوری یه وقت...
ولی من همون‌جا، همون لَحظه فهمیدم
که نخواست لَحنش تکراری باشه.
اون‌شب...
اون‌شب فقط طولانی تر گفت... دوسِت دارَم...!
♥ ....
دیدگاه ها (۱)

میدونی #دِلبر؟!من تو رو خیلی دوست دارماز اون‌مُدل دوست داشتن...

پَنجشنبه است برایِ صرفِ یک قهوه ی دونفره نَدارمت..!برایِ لوس...

چِنان تنـهاےِ تـنهایَم ڪہ حَتی نیستـم با خُود..♥

ویرانَم مثلِ پُلی شکسته که از او گُذر کردی...چون پَرنده یِ ش...

My teacher part:8 v:داشتم از از جاده جنگلی میرفتم طرف شهر که...

my exp.40e.1نصفه‌شب بود.  اتاق تو سکوت مطلق فرو رفته بود، فق...

my exp.31قسمت ۱ که در ادامه پارت ها به صورت e.1 مینویسمروز ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط