عطری که

.
عطری که
جا مانده بود
در خواب هایم
همراه گلی از پیراهنت
سنجاق کردم
به لبخند آفتاب

با تو
چه فرقی می‌کند
پائیز
یا بهار
تو هر شب شکفته ای
و من
هر صبح گلفروش..
.
_محسن افشار‌نادری
دیدگاه ها (۱)

.گاهی که "نمی‌شود"، آرام بگیر و بنشین. چای بنوش، سیگار بکش. ...

.اینجا، مردم قدر صبح را نمی دانند.... با بیدار باشِ زنگ ساعت...

part 1

🔴 داستان‌آموزندهشب هنگام محمد باقر - طلبه جوان- در اتاق خود ...

صحچپتر ۱۱ _ دفتر خاطرات پنهانشب...آسایشگاه در سکوتی فرو رفته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط