وقتی به عنوان عضو نهم ازت برشونمیاد
وقتی به عنوان عضو نهم ازت برشونمیاد.
سلام من لی یون سوکم.
18 سالمتنها عضو دختره گروه استری کیدز هستم.
من خیلی محبوبم ولی بچه ها از من متنفرن.
از جی پی وای خواسته بودم که برم بیرون از گروه اما چون دلیل موجه نداشت نمیشد.
راسخی من بازیگر هم هستم.
امروز داشتم میرفتم دانشگاه.
لباس پوشیدم و ارایش کردم و از خوابگاه داشتم میرفتم بیرون.
که از بچه ها خداحافظی گردم.
که بچه ها فقط سر نکون دادن عادتم بود.
5 دقیقه بعد........
جیسونگ:بچه ها!
کل اعصا به غیر از حیسونگ:ها؟
جیسونگ:بنظرتون خیلی با یون سوک بد رفتارس نمیکنیم؟
هیونجبن:ما از اون خوشمون نمیاد.(محگم)
جیسونگ:منم خوشم نمیاد ولی دیگخ زیاده روی نمیکنیم؟
فلیکس:نه
جیسونگ:باش
چانگبین:من موندم چرا از گروه نمیره بیرون.
سونگمین:خواسته.
کل اعضا غیر از سونگمین:چی(با تعجب)
سونگمین:خواسنه.جی آی پی نداشنه.
کل اعضا بعد رفتن تو اتاقاشون.
3ساعت بعد.......
ویو یون سوک.....
ساعت2 بود رفتم خوابگاه.
چراغا خاموش بود بچه ها خواب بودن.
من ی کیمچی واسه خودم درس کرومو خوردم.
ساعت5...
باید میرفتم سر فیلمبرداری.
سکانس های اخر عیلم بود.
لباسامو پوشیدم و یکم ارایش کردم و رفتم.
هیونجین بیدار بود.
اون بیشتر از هنه از من بدش میومد.
از بغلش رد شدم همراه با قیافه.
دو روز بعد.......
ویو هیونجین....
یون سوک خونه نبود.
داشتیمتلوزیون نگا میکردیم که تبلیغ شد ما حواسموننبود که.
فلیکس:بچه ها.تلوزیون رو.(با تعجب)
هممون سرمون رو بالا بردیم فیلم یون سوک بود.
همه تعجب کرده بودیم.
ای.ان:بچه ها.بعد از ظهر بریم ببینیم اینو؟
هیونجین:8تایی؟
ای.ان:اوهوم
6 بعد از ظهر لباسامون رو پوشیدیم.رفتیم اونجا.
یون سوک خیلی قشنگ داشت بازی نیکرد انگار خود اون نقش بود.
تمام چیز هایی که میگفت احساس میکردم از ته دلش داره میگه.
یکجای فیلم بود که خود یون سوک بود قشنگ حرف خودش بود جیشد از چشاش دید.
گه ما بهم تگاه کردیم.
رفتیم خونه.
ساعت 11 بود.
هیونجین:بچه ها(نگرام)
همه ی اعضا:هووم؟
هیونجسن:یون سوک دیر نگرده؟بهش. زنگ بزنیم(نگران)
همه به یون سوک زنگ زدن اما جواب نمیداد.
پنج دقیقه بعد....
یکی به فلیکس زنگ زد.
همه دور فلیکس جمع شدن و فایکس جواب داد و رو اسپیکر گذاشت.
فلیکس:الو(نگران)
مرده:الو.سلام.اقای..لی فلیکس؟
فلیکس:بله خودمم(نگران)
مرده:خانم لی یون سوک تصادف کردن و الان تو بیمارستانن و توی تماس هاشون اولیننفر شپا بودید.
وقتی مرده ایمو گفت همه خشکمون زد.
فلیکس:کدوم بیمارستان(نگران)
مرده:بیمارستان☆☆☆
ویو فلیکس....
همه خیلی نگران بودیمای ان رفت شماره اتاق یون سوک رو پرسید.
رفتیمدم اتاقشون تو کما بود همه ی سر و صورتش خونی بود حالمون واقعا از دیدناون صحنه بد شد.
یک هفته بعد...
ویو هیونجین....
همه تو بیمارستان بودیم تو این یک هفته خونه نرفتیم.
پرستار تو تتاق یون سوک بود که بعد بدو بدو رفت دنبال دکتر.
پرستار:دکتر.....دکتر.....دکتر.
هنه هیلی نگران بودیم.
پنج وقیقه بعد......
دکتر با خوشحالی به سمت ما اومد و گفت:تبریک میگم.
همه باهم:چرا؟
دکتر:خانم لی بهوش اومدن.
خیلی خوشحال شدیم.
هیونجین:میشه ببینیمش؟(ذوق مرگ)
دکتر:بله.
همه تعظیم کردیم و رفتیم.
یون سوک ساعدش رو چشماش بود.
کلمون با ذوق رفتیمسپتش و ستعدش رو از چشماش برداشت.
هممون:سلااااااااامممممم(باذوق)
یون سوک:شلام(سزد)
دقتی رفتیم خونه باهامون سرد بود ولی وقتی ما باهاش خوب شدیم اون هم دیگه با ما خوب شد.
و
پایان
سلام من لی یون سوکم.
18 سالمتنها عضو دختره گروه استری کیدز هستم.
من خیلی محبوبم ولی بچه ها از من متنفرن.
از جی پی وای خواسته بودم که برم بیرون از گروه اما چون دلیل موجه نداشت نمیشد.
راسخی من بازیگر هم هستم.
امروز داشتم میرفتم دانشگاه.
لباس پوشیدم و ارایش کردم و از خوابگاه داشتم میرفتم بیرون.
که از بچه ها خداحافظی گردم.
که بچه ها فقط سر نکون دادن عادتم بود.
5 دقیقه بعد........
جیسونگ:بچه ها!
کل اعصا به غیر از حیسونگ:ها؟
جیسونگ:بنظرتون خیلی با یون سوک بد رفتارس نمیکنیم؟
هیونجبن:ما از اون خوشمون نمیاد.(محگم)
جیسونگ:منم خوشم نمیاد ولی دیگخ زیاده روی نمیکنیم؟
فلیکس:نه
جیسونگ:باش
چانگبین:من موندم چرا از گروه نمیره بیرون.
سونگمین:خواسته.
کل اعضا غیر از سونگمین:چی(با تعجب)
سونگمین:خواسنه.جی آی پی نداشنه.
کل اعضا بعد رفتن تو اتاقاشون.
3ساعت بعد.......
ویو یون سوک.....
ساعت2 بود رفتم خوابگاه.
چراغا خاموش بود بچه ها خواب بودن.
من ی کیمچی واسه خودم درس کرومو خوردم.
ساعت5...
باید میرفتم سر فیلمبرداری.
سکانس های اخر عیلم بود.
لباسامو پوشیدم و یکم ارایش کردم و رفتم.
هیونجین بیدار بود.
اون بیشتر از هنه از من بدش میومد.
از بغلش رد شدم همراه با قیافه.
دو روز بعد.......
ویو هیونجین....
یون سوک خونه نبود.
داشتیمتلوزیون نگا میکردیم که تبلیغ شد ما حواسموننبود که.
فلیکس:بچه ها.تلوزیون رو.(با تعجب)
هممون سرمون رو بالا بردیم فیلم یون سوک بود.
همه تعجب کرده بودیم.
ای.ان:بچه ها.بعد از ظهر بریم ببینیم اینو؟
هیونجین:8تایی؟
ای.ان:اوهوم
6 بعد از ظهر لباسامون رو پوشیدیم.رفتیم اونجا.
یون سوک خیلی قشنگ داشت بازی نیکرد انگار خود اون نقش بود.
تمام چیز هایی که میگفت احساس میکردم از ته دلش داره میگه.
یکجای فیلم بود که خود یون سوک بود قشنگ حرف خودش بود جیشد از چشاش دید.
گه ما بهم تگاه کردیم.
رفتیم خونه.
ساعت 11 بود.
هیونجین:بچه ها(نگرام)
همه ی اعضا:هووم؟
هیونجسن:یون سوک دیر نگرده؟بهش. زنگ بزنیم(نگران)
همه به یون سوک زنگ زدن اما جواب نمیداد.
پنج دقیقه بعد....
یکی به فلیکس زنگ زد.
همه دور فلیکس جمع شدن و فایکس جواب داد و رو اسپیکر گذاشت.
فلیکس:الو(نگران)
مرده:الو.سلام.اقای..لی فلیکس؟
فلیکس:بله خودمم(نگران)
مرده:خانم لی یون سوک تصادف کردن و الان تو بیمارستانن و توی تماس هاشون اولیننفر شپا بودید.
وقتی مرده ایمو گفت همه خشکمون زد.
فلیکس:کدوم بیمارستان(نگران)
مرده:بیمارستان☆☆☆
ویو فلیکس....
همه خیلی نگران بودیمای ان رفت شماره اتاق یون سوک رو پرسید.
رفتیمدم اتاقشون تو کما بود همه ی سر و صورتش خونی بود حالمون واقعا از دیدناون صحنه بد شد.
یک هفته بعد...
ویو هیونجین....
همه تو بیمارستان بودیم تو این یک هفته خونه نرفتیم.
پرستار تو تتاق یون سوک بود که بعد بدو بدو رفت دنبال دکتر.
پرستار:دکتر.....دکتر.....دکتر.
هنه هیلی نگران بودیم.
پنج وقیقه بعد......
دکتر با خوشحالی به سمت ما اومد و گفت:تبریک میگم.
همه باهم:چرا؟
دکتر:خانم لی بهوش اومدن.
خیلی خوشحال شدیم.
هیونجین:میشه ببینیمش؟(ذوق مرگ)
دکتر:بله.
همه تعظیم کردیم و رفتیم.
یون سوک ساعدش رو چشماش بود.
کلمون با ذوق رفتیمسپتش و ستعدش رو از چشماش برداشت.
هممون:سلااااااااامممممم(باذوق)
یون سوک:شلام(سزد)
دقتی رفتیم خونه باهامون سرد بود ولی وقتی ما باهاش خوب شدیم اون هم دیگه با ما خوب شد.
و
پایان
- ۴.۲k
- ۱۷ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط