شال و کلاهم از تو هی احوال می‌گیرند

شال و کلاهم از تو هی احوال می‌گیرند
با هر قرنطینه به من اشکال می‌گیرند
یادت که می‌افتم دلم،... نه بی خیال دل
انگشت هایم بوی عطر شال می‌گیرند
از حافظیه رد شدم دیدم که طوطی ها
با برگه ی اسم قشنگت فال می‌گیرند
اصلا چه می‌داند کسی؟ شاید کبوتر ها
در آسمان روی نگاهت بال می‌گیرند
باران که می‌بارد تمنایت به لب‌هایم
در حسرت گلبوسه ای تبخال می‌گیرند
ما عید خود را در شب چشم تو می‌گیریم
گرچه گروه مؤمنان شوال می‌گیرند
دلواپسی ها عاقبت با شورش چشمت
از اتحاد شعرم استقلال می‌گیرند
دیدگاه ها (۱۰)

‍ ‍ حضورم رو حاشا می کنیوقتی زیر باران قدم می زنیمن همان چتر...

بعد از تو مرا هوای اینجا سرد استاین خانه و آشیانه هم پر درد ...

کسی به عمق وجودم نشسته با احساسجواهری ته قلبم نهفته چون الما...

پیش آمده درگیر توهم شده باشی؟با یاد کسی غرق تهاجم شده باشی؟آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط