خب خب

خب خب

بیوگرافی همه ی اوسی هاتو دادی ، بیوگرافی اوسی اصلیت رو ندادی 🗿

*خسته نباشی پهلوان🗣*

بیا اینجا 👇


اسم : آدرین


سن : ۱۸ *جدا؟*


وزن : ۱۶۷ *بچم چوب خشکه 💔*


قد : ۱۷۱


اخلاق : شوخ طبع ، استرسییییییییی زیااااد ، بی حوصله


قدرت: قدرت خاصی نداره ، قاتله دیگه 🗿🎀🔪


ویژگی ظاهری : چشمای های زرد رنگ ، موهای سبز براق ، پوست سفید ، اون خون زیر چشماش



سرگذشت *یا ابولفضل *:


پدر و مادر آدرین از همون اول با هم کنار نمی اومدن و همش بحث میکردن اما یک شب دعوای خیلی بدی گرفتن ، آدرین با صدای داد پدرش از خواب بیدار میشه و میره پیش مادرش

_مامان ..

_آ... تو الان باید خواب باشی پسرم .

_صداتون نمیزاره بخوابم .

مادر رو به پدر _ به من رحم نمیکنی به این بچه رحم کن !..

_عزیزم برو زود بگیر بخواب ، به صدا ها هم توجهی نکن ، بدو زود باش!!


_چ..چشم ..

خلاصه .. میره توی اتاقش و از لای در نگاه کوتاهی به پدر و مادرش میندازه ..

_بابا و مامان همش با هم دعوا میکنن!

همین که چشمش رو از لای در برداشت صدای بدی شنید ، اومد ببینه این چه صداییه_

با جسد پدر و مادرش مواجه میشه ...

وحشت ...

اونقدر ناراحت و ترسیده بو که همون کنار جسد ها نشست و توی اون اتاق تاریک گریه کرد ...

اونقدر اشک ریخت که از چشماش خون می اومد *دلیل قرمز بودن چشماش*


اما براش اهمیتی نداره ..


و اونقدر خون از دست میده که _ خودش هم تلف میشه

*افسردگی گرفتم .. هعب * خو مرض داری نفهم گذشته اوسی تو اینجوری میسازییییی🗣؟*

خلاصه


و مثل بقیه داستان های دیگه با بدن و ظاهر عجیب وارد سیرک میشه ..


آره.. آدرین توی بکمرومز گیر میکنه و آخرین نفریه که وارد سیرک میشه اما اعضای داخل سیرک * هیزل ، تیانا، اسکایلر، فلورین *
بهش مشکوک میزنن ، هر چند آدرین راه خروج رو میدونه !
.
.
.
اما بعد ها بهش اعتماد میکنن و میبینن که نجات پیدا کردن

اوه راستی ، آدرین راجع به گذشتش با هیچکس حرف نزده

و همین ! باییییی♡♡♡
دیدگاه ها (۴)

دلتنگ یک رفیق

سلامچهخبراااااااا!!♡♡ آپدیت نازی رو دادم گفتم خیلی سادست بهت...

دقت کردید چقدر پدر مادرهای ما زود گول میخورن؟بخشی توی مغز هس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط