خاطره ای قشنگ از سردار شهید مهدی باکری

خاطره ای قشنگ از سردار شهید مهدی باکری
به مان گفت « من تند تر می رم، شما پشت سرم بیاین .» تعجب کرده بودیم. سابقه نداشت بیش تر از صد کیلومتر سرعت بگیرد. غروب نشده ، رسیدیم گیلان غرب. جلوی مسجدی ایستاد. ماهم پشت سرش. نماز که خواندیم سریع آمدیم بیرون داشتیم تند تند پوتین هامان را می بستیم که زود راه بیفتیم . گفت « کجا با این عجله ؟ می خواستیم به نماز جماعت برسیم که رسیدیم.»
دیدگاه ها (۱)

اتوبان البصره - العماره

اتوبان بصره العماره فی العراق

آیت الله بهجت؛اگر نمازتان را مراقبت و محافظت نکنید،اگر میلیا...

اربعینی_ها !یادتان باشد که ستون به ستون را مدیون قطره قطره...

007-پنهان در مه - پارت ۸۷

به مان گفت « من تند تر می رم، شما پشت سرم بیاین .» تعجب کرده...

به مان گفت « من تند تر می رم، شما پشت سرم بیاین .» تعجب کرده...

بهمان گفت « من تند تر می رم، شما پشت سرم بیاین .» تعجب کرده ...

خاطرات شهدا نماز جماعتگفت: من تندتر میرم،...

عبادتیکی از عوامل مهم موفقیت انسان که می تواند برای دیگران ا...

داستان تشرف خدمت امام زمان عج و عبور از نهر ... متقی صالح , ...

صبح روز کریسمس (عید پاک ارامنه) آقا فرمود: اگر خانه ی چند ار...

با این که طولانیه ولی اگر نخوندید از دستتون رفتهپیشنهاد میک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط