تنها تویی تو که می تپی به نبض این رهایی
تنها، تویی تو که می تپی به نبض این رهایی
تو فارق از وفور سایه هایی
باز آ که جز تو جهان من حقیقتی ندارد
تو می روی که ابر غم ببارد
به سمت ماندنت، راهی نمیشوی چرا؟
گاهی ستاره هدیه کن به مشت پوچ شب ها
شمرده تر بگو، با من حروف رفتنت
تا من بگیرم از دلت، همه بهانه ها را
آشوبم آرامشم تویی
به هر ترانه ای سر میکشم تویی
سحر، اضافه کن به فهم آسمانم
آشوبم آرامشم تویی
به هر ترانه ای سر میکشم تویی
بیا که بی تو من غم دوصد خزانم
تو فارق از وفور سایه هایی
باز آ که جز تو جهان من حقیقتی ندارد
تو می روی که ابر غم ببارد
به سمت ماندنت، راهی نمیشوی چرا؟
گاهی ستاره هدیه کن به مشت پوچ شب ها
شمرده تر بگو، با من حروف رفتنت
تا من بگیرم از دلت، همه بهانه ها را
آشوبم آرامشم تویی
به هر ترانه ای سر میکشم تویی
سحر، اضافه کن به فهم آسمانم
آشوبم آرامشم تویی
به هر ترانه ای سر میکشم تویی
بیا که بی تو من غم دوصد خزانم
- ۲.۱k
- ۳۰ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط