م: چیی یادت اومد
م: چیی یادت اومد
ج: وقت نیست اول باید بریم خونه ی الان من
م: چیه که انقدر مهمه
ج: اگه مسخره نمیکنی باید بگم خودمم نمیدونم 😁😅 ولی جدا از شوخی یه چیزی بهم میگه اونجا یه اتفاقی افتاده که مهمه و من اگه نرم اونجا ممکنه برای یه کسی یا چیزی اتفاقی بیوفته
م: اکی 😐
ج: پس بدوو
م: با این لباس خوابت که نمیتونی بریییی، بیا یکی از لباسای منو بپوش منم تا اون موقع اماده میشم
ج: مرسی حالا میشه بدی لباسرو
م: بفرما
ج: عاشقتم، مرسیی من میرم تو اون اتاقه عوض کنم لباسمو
م: منم رفتم که عوض کنم
ــــــ بعد اماده شدن و گرفتن تاکسی ــــــ
ــــــ داخل تاکسی ــــــ
ج: یه استرس عجیبی دارم
م: وا چرا
ج: خب اگه اتفاقی که دیشب افتاده یا اتفاقی که هفته ی پیش افتاد یا اتفاقی که روز اول اومدم افتاد رو فراموش کنیم ی حسی بهم میگه قراره اتفاق بدی بیوفته
م: همه ی اون بار ها تنها بودی ولی الان من پیشتم
ج: مرسی که کنارمی، میتونم بهت ی چیزی بگم؟
م: معلومه،
ج: ببین من امم چطور بگم خب مننن عامم چیزه من
م: راحت باش میتونی به من همه چیز بگی
ج: خب من عاشق شدممم
م: اوههه اینکه عالیه
ج: ولی عاشق یه ادم اشتباه
م: کی؟
ج: اون شبو یادته که اولین روزی بود که اومده بودم اینجا؟
م: معلومه من خیلی حالم بد بود و تو حالمو خوب کردی، یه عالمه خوش گذروندیم
ج: خب اون شب من بعد از بار رفتم خونه و دیدم الکس رو مبل نشسته و مسته از اونجایی که منم مست بودم رفتم جفتش و بعد یه اتفاقی افتاد که اون تحریک شد و بعد اومد رو ی من و شروع کرد به وحشیانه بوسیدنم و خب منم مثل چی باهاش همراهی کردم، اصلا نفس هم نمیگرفتیم خلاصه که بعد یکم منو برد رو تخت شوت کرد و خیلی زود لباسامو در اورد و و بعد هم ما باهم سکس داشتیم و حتی اون وارد منم کرد 😫
م: 😑
ج: تازه من بعدش یه جورایی بهش حس پیدا کردمممم😣😥
م: ببین الکس پسر خوبیه لازم نیست برای اینکه عاشقش شدی خودتو سرزنش کنی، میدونی اونهم عاشق تو هستش و تمام این مدت که شما همو ندید یعنی بعد این که اومد اینجا اون انگشت کوچیکش هم به یه دختر نخورده
بچها خیلی ازش میخواستن بهشون بگه چرا ولی اون میدونست تام عوض شده و یا مسخرش میکنه یا یه کرم دیگه میریزه پس اومد و با من حرف زد، اون شب هم اون کارش از روی مستی نبود از روی غریزه ی عاشقانش بود، میدونی، خب اون وقتی تورو میبینه دیوانه وار نیاز به عشقت پیدا میکنه، ولی چون اون احتمالا فکر میکرد که تو دیگه عاشقش نیستی بعد از اون همه سال ، اومد و خواست از راه دیگه وارد بشه
ج: ولی...
م: فکر کنم رسیدیم
ــــــ میرن داخل خونه ــــــــ
ج: اهههه چقدر این درا بد وا میشننننن
م: اشکال نداره
ج: بزار من اول برم
م: باشه
جینا میره داخل و صدای یک جیغ بلند به گوش میرسع و بعدش هیچی
ج: وقت نیست اول باید بریم خونه ی الان من
م: چیه که انقدر مهمه
ج: اگه مسخره نمیکنی باید بگم خودمم نمیدونم 😁😅 ولی جدا از شوخی یه چیزی بهم میگه اونجا یه اتفاقی افتاده که مهمه و من اگه نرم اونجا ممکنه برای یه کسی یا چیزی اتفاقی بیوفته
م: اکی 😐
ج: پس بدوو
م: با این لباس خوابت که نمیتونی بریییی، بیا یکی از لباسای منو بپوش منم تا اون موقع اماده میشم
ج: مرسی حالا میشه بدی لباسرو
م: بفرما
ج: عاشقتم، مرسیی من میرم تو اون اتاقه عوض کنم لباسمو
م: منم رفتم که عوض کنم
ــــــ بعد اماده شدن و گرفتن تاکسی ــــــ
ــــــ داخل تاکسی ــــــ
ج: یه استرس عجیبی دارم
م: وا چرا
ج: خب اگه اتفاقی که دیشب افتاده یا اتفاقی که هفته ی پیش افتاد یا اتفاقی که روز اول اومدم افتاد رو فراموش کنیم ی حسی بهم میگه قراره اتفاق بدی بیوفته
م: همه ی اون بار ها تنها بودی ولی الان من پیشتم
ج: مرسی که کنارمی، میتونم بهت ی چیزی بگم؟
م: معلومه،
ج: ببین من امم چطور بگم خب مننن عامم چیزه من
م: راحت باش میتونی به من همه چیز بگی
ج: خب من عاشق شدممم
م: اوههه اینکه عالیه
ج: ولی عاشق یه ادم اشتباه
م: کی؟
ج: اون شبو یادته که اولین روزی بود که اومده بودم اینجا؟
م: معلومه من خیلی حالم بد بود و تو حالمو خوب کردی، یه عالمه خوش گذروندیم
ج: خب اون شب من بعد از بار رفتم خونه و دیدم الکس رو مبل نشسته و مسته از اونجایی که منم مست بودم رفتم جفتش و بعد یه اتفاقی افتاد که اون تحریک شد و بعد اومد رو ی من و شروع کرد به وحشیانه بوسیدنم و خب منم مثل چی باهاش همراهی کردم، اصلا نفس هم نمیگرفتیم خلاصه که بعد یکم منو برد رو تخت شوت کرد و خیلی زود لباسامو در اورد و و بعد هم ما باهم سکس داشتیم و حتی اون وارد منم کرد 😫
م: 😑
ج: تازه من بعدش یه جورایی بهش حس پیدا کردمممم😣😥
م: ببین الکس پسر خوبیه لازم نیست برای اینکه عاشقش شدی خودتو سرزنش کنی، میدونی اونهم عاشق تو هستش و تمام این مدت که شما همو ندید یعنی بعد این که اومد اینجا اون انگشت کوچیکش هم به یه دختر نخورده
بچها خیلی ازش میخواستن بهشون بگه چرا ولی اون میدونست تام عوض شده و یا مسخرش میکنه یا یه کرم دیگه میریزه پس اومد و با من حرف زد، اون شب هم اون کارش از روی مستی نبود از روی غریزه ی عاشقانش بود، میدونی، خب اون وقتی تورو میبینه دیوانه وار نیاز به عشقت پیدا میکنه، ولی چون اون احتمالا فکر میکرد که تو دیگه عاشقش نیستی بعد از اون همه سال ، اومد و خواست از راه دیگه وارد بشه
ج: ولی...
م: فکر کنم رسیدیم
ــــــ میرن داخل خونه ــــــــ
ج: اهههه چقدر این درا بد وا میشننننن
م: اشکال نداره
ج: بزار من اول برم
م: باشه
جینا میره داخل و صدای یک جیغ بلند به گوش میرسع و بعدش هیچی
- ۱۱.۱k
- ۱۴ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط