دل نمی بندی ولی دل راچه آسان میبری

دل نمی بندی ولی دل راچه آسان میبری
تیرمژگان میزنی ازدیده وجان میبری

ازمیان دفتر گلهای شعر باغ عشق
عاشقی راپشت چشمانت گروگان میبری

درسکوتی عاشقانه زیرچین زلف خود
چهره ازچشم من بیچاره پنهان میبری

ای که برگیسوی تودل بسته ام بامن بگو
ازکنارمن چراگیسوپریشان میبری

تاج سوسن سرنهاده باحریری ازنسیم
دست نسرین راگرفته زیرباران میبری

پا به پایت آمدم ای هم سفرآیامرا
باخودت تاانتهای خط پایان میبری
دیدگاه ها (۱)

قلمم باز هوای تو به جانش افتادلذت از تو نوشتن به سرش باز افت...

رسیدن برای من تنها یک معنی داردآغوش تو........

هُرم آغوش تو تا عمق وجودم جاریست طعم شیرین لبت عامل شب بیدار...

من که چون سایه تو را گرم تماشا بودمدر شب خاطره هامان چه تمنا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط