« تقاص عشق »

« تقاص عشق »
پارت ۵۱

ات با عصبانیت از رویه صندلی بلند شد و از رستوران داشت می‌رفت بیرون جیمین با عصبانیت بلند شد و با خود اش زمزمه کرد
جیمین : من دارم چیکار میکنم
به دنباله ات رفت همش صداش میزد اما ات سمته ماشین اش رفت و خواست سوار ماشین بشه اما جیمین دست اش را گرفت ات میخواست دست اش را از دست جیمین دور کنه اما جیمین دست اش را سفت گرفته بود ات با عصبانیت گفت
ات : ولم کن جیمین
جیمین اون یکی دست ات رو هم گرفت و اون رو به طرف
ماشین هول داد ات تکیه به ماشین شد جیمین آنقدر بهش
نزدیک شد آنقدری که نفس هایش به صورته ات میخورد
جیمین : به من نگاه کن
ات صورت اش را طرفه دیگه ای چرخوانده بود جیمین دست اش را برد طرفه چونه ات و صورت اش را طرفه
خود اش چرخواند
جیمین : هیسسس
جیمین صورت اش را بیشتر نزدیک کرد و ل*ب هایش را بر ل*ب های ات قرار داد و عمیق میبو*سید
بعد از چند مین ازش جدا شد دوباره دسته ات رو گرفت و
سمته رستوران رفتن
روبه صندلی هاشون نشستن
جیمین : هیچوقت نباید باهام دعوا کنی
ات درحالی که سر اش را پایین گرفته بود گفت
ات : توهم نباید هیچوقت به لباسم گیر بدی
جیمین : امشب رو خراب نمیکنیم پس به شام خوردن ادامه بدیم
ات درحالی غذا میخورد با غضب گفت
ات : باشه
جیمین خنده ای کرد و شروع به خوردن غذا کرد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ات از رویه صندلی بلند شد و روبه جیمین کرد
ات : من سیر شدم می‌خوام برم
جیمین : من میرسونمت
ات : نمی‌خواد با ماشین اومدم
جیمین : باشه پس بریم
جیمین از رویه صندلی بلند شد و همراه ات از رستوران رفتن بیرون هر دو سوار ماشین هاشون شدن
ات سرعت ماشین رو بیشتر کرد و از جیمین جلو زد
جیمین خنده ای کرد و با خود اش زمزمه کرد
جیمین : با دم شیر بازی می‌کنی خانم معلم
جیمین ماشین را خیلی آروم می روند ات درحالی که سرعت ماشین اش خیلی بود تعجب کرد جیمین چقدر ازش عقب مونده ات پوزخندی زد و با خود اش گفت
ات : می ترسه
همینکه سرعت اش را کم کرد جیمین که همینو میخواست سرعت ماشین اش را بیشتر کرد و با سرعت از کناره ات رد شد
ات : چیشد؟؟ ........ ای پارک جیمین زرنگ تر از حرف هام هستی
آن شب برای اون دونفر به مسابقه گرفتن با ماشین گذشتن
تویه خیابان های سئول دور میزدن تا اینکه رسیدن به در عمارت مین از ماشین ها پیاده شدن
جیمین : برو داخل عمارت
ات : اول تو برو
جیمین : باید اول تو بری داخل
ات : نه نمیشه تا تو نری
جیمین نزدیک ات شد و بو*سه ای را رویه کنج ل*ب اش کاشت
جیمین : الان میتونی بری داخل
ات لبخندی زد و بدون هیچ حرفی سریع وارده عمارت شد
پشت در عمارت بود و تکیه به در کرد
قلبش داشت از جلسه می اومد بیرون
ات : پسره دیونه ..
اسلاید ۲ بوسه ات و جیمین
دیدگاه ها (۱۶)

تقاص عشق پارت ۵۲{ سئول ساعت ۱۰ صبح } دینا لباسه قشنگی را پوش...

« تقاص عشق »پارت ۵۳کمی گذشت ماشین جیمین ایستاد هر دو از ماشی...

دینا تو فیک

شخصیت های فیک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط