گنجشک می خندید به اینکه چرا هر روز بی هیچ پولی برایش دانه

گنجشک می خندید به اینکه چرا هر روز بی هیچ پولی برایش دانه می پاشم... من می گریستم به اینکه حتی او هم محبت مرا از سادگی ام می پندارد...
دیدگاه ها (۱۵)

وسط کوچه مانده ام تنها؛ با من انگار خانه ها قهرند؛ آی بن بست...

صـــدای افتـــادن یـــــخدر لیــــــوان شربت بابـــــونه...

بچه ها اینکه هر روز ساعت ها دقیق ها ثانیه ها یک نفر لحن فحش ...

کاش می شد …تمام داستان های دنیا رااز دهان تو بشنوم !تمام عاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط