PR

#P𝗔R𝗧 : 86
#CHAPTER : 2
#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e
عـشـقِ تَـرسـنـٰاک
✦...............................
+کنار تو آره.

جونگکوک نگاهش رو از صورتش نگرفت.
انگار می‌خواست این لحظه رو خوب به خاطربسپاره

لارا گوشی جونگکوک رو برداشت، سردی فلزش رو کف دستش حس کرد
دوباره به جونگکوک نگاه کرد و گفت:رمزش؟

ــ پرنسس لارا..به انگلیسی

با انگشت‌های لرزون، «Princess Lara» رو تایپ کرد. با باز شدن قفل صفحه، یه موج شادی غیرقابل وصف مثل یه شوک الکتریکی ازش گذشت. دلش می‌خواست استخر رو گاز بگیره
انگشتش ناخودآگاه به سمت مخاطبین رفت
شماره‌ی جونهی رو گرفت، شماره‌ای که مثل اسمش، تو ذهنش حک شده بود
گوشی رو روی اسپیکر گذاشت، تا جونگکوک هم صدای اون طرف خط رو بشنوه.

صدای بَم و آشنای جونهی توی گوشی پیچید:بله؟

+سلام خوبی..لارا ام

جونهی با عجله گفت:کجا بودی دختر؟میدونی از دیروز چقدر زنگ زدم بهت؟

+منم خوبممم خیلی ممنون

جونهی کمی سکوت کرد که لارا گفت:بیخیال..از اوضاع بیمارستان خبر داری؟

جونهی مکثی کرد و گفت:میگن فروخته شده

+اره متاسفانه...من بعدا برات یه کار خوب برات پیدا میکنم

جونهی:الان کجایی؟

لارا نگاهی به جونگکوک که با دقت نگاهش میکرد کرد و گفت:پیش جونگکوک

جونهی از پشت گوشی داد زد:چی حالت خوبههه؟

+چته چرا داد میزنی..کَر شدم

جونهی:لارا سریع از اون قاتل فاصله بگیر

لارا درحالی که با ترس به جونگکوک نگاه میکرد گفت:قا..قاتل؟؟

جونهی:اره..فکر میکنی مرگ سدنا کار کی بود؟تو اون بازی جونگکوک مافیا بو-

قبل از اینکه جونهی جمله‌اش رو تموم کنه، جونگکوک گوشی رو از دست لارا قاپید و تماس رو قطع کرد. سکوت سنگینی بینشون حاکم شد.

لارا ترسیده از جاش بلند شد. جونگکوک هم بلند شد و یه قدم به سمتش برداشت

+ج..جلو نیا

ــ ببین توضیح میدم

+مرگ سدنا کار تو بود؟تو مافیا بودی؟

ــ اره ولی..

لارا نتونست تحمل کنه
اشک از چشم‌هاش سرازیر شد و ازش دور شد
جونگکوک فریاد زد:این بود اعتمادت؟

حرف جونگکوک مثل پتک روی سر لارا خورد. همونجا خشکش زد. شاید زود قضاوت کرده بود.

جونگکوک خودش رو به لارا رسوند..
از پشت بـغـلش کرد و اشک هاشو که مثل سیل روی صورتش ریخته بودن رو دونه دونه با نُک انگشتش پاک کرد..

+چرا من؟
چرا باید انقد درد بکشم؟
تا میگم همچی تموم شده یه بدبختی جدید شروع میشه
چرا یه روز خوش ندارم؟

ــ چرا نمیزاری حرف بزنم؟
چرا جون بقیه از جون خودت مهم تره؟
چرا انقد همچی رو سخت میگیری؟

لارا از بـغـل جونگکوک بیرون اومد چشم هاش رو محکم به هم فشرد و گفت:توضیح بده

ــ اگه سدنا نمُرده بود تو الان زنده نبودی

لارا عصبی کوتاه خندید و گفت:سدنا نمُرده بود؟اون مُرد تو کشتیش جونگکوک!

ــ فقط بخاطر تو این کارو کردم چرا نمیفهمی

لارا، جونگکوک رو با تمام قدرتش به عقب هل داد

+خودت چرا نمیفهمی؟با کشتن اون منم کشتی جونگکوک..غیر اون معلوم نیست دیگه کیارو کشتی

دیگه به جونگکوک فرصت نفس کشیدن یا حرف زدن نداد
از حیاط زد بیرون

جونگکوک همونجا موند، با کوهی از عذاب وجدان که راه نفس کشیدنش رو بسته بود.

ساعتی بعد،

لارا مثل همیشه، تو خیابون‌های خلوت و بارون‌زده‌ی سئول قدم می‌زد. اشک‌هاش با قطره‌های بارون قاطی شده بود
لبخند تلخ و پُردردی روی لـب هاش بود که حتی دل سنگ رو هم آب میکرد،

+داشتم فراموشت میکردم..چرا ولم نمیکنی لـعـنتی..

ــ چون مال منی

لارا با شوک به سمت صدای جونگکوک برگشت

+چی میخوای؟

ــ تورو

لارا بی توجه به راحش ادامه داد و جونگکوک هم پشت سرش راه افتاد

ــ الان بخاطر اینکه جونتو نجات دادم قهرکردی؟

+نه بخاطر اینکه قاتل دختر مردم شدی

جونگکوک دستش رو گرفت که افتاد توی بـغـلش کم*رش رو سفت و گفت:دختر مردمی که میگی میخواست تورو بکشه!

+فکرمیکنی برام مهمه؟

ــ برای تو نه اما برای من مهمه

لارا لحضه ای لبخند کوچیکی روی لـب هاش اومد ولی سریع جمعش کرد و گفت:اینکه مافیا بودی چی؟

ــ مگه دست خودم بود؟

لارا کمی فکر کرد حق با جونگکوک بود..
حتی اگه کسی رو هم کشته باشه بخاطر امنیت خودش بوده
هرکس جز لارا توی اون بازی این کار رو انجام داده بود

ــ من هیچ وقت حق انتخواب نداشتم لارا
هیچ وقت نخواستم تو جایگاهی که الان هستم باشم...

+یعنی چی؟

...

گوشیم شارژ نداره بقیش رو عصر میزارم
دیدگاه ها (۱۰)

#P𝗔R𝗧 : 87#CHAPTER : 2〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰا...

#P𝗔R𝗧 : 85#CHAPTER : 2〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰا...

#P𝗔R𝗧 : 84#CHAPTER : 2〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰا...

#P𝗔R𝗧 : 61〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

#P𝗔R𝗧 : 60〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط