موضوع عشق درون
موضوع: عشق درون
پارت ۲۱
(پرش زمانی به صبح)
از خواب بیدار شدم دیدم ا.ت با اون قیافه بامزش هنوز خوابه قبل اینکه بیدار شده رفتم دوش گرفتم اومدم موهامو خشک کردم لباسامو پوشیدم و رفتم پایین که دیدم بابام و عمو مین هو دارن صبحونه میخورن پوکر فیس نگاشون کردم و گفتم
جونگین: نامردا چرا ما رو بیدار نکردین برا صبحونه؟
هیون جونگ: خیلیییی عذر میخوام ارباب ببخشید که در گوش شما و بانو بمبم میترکید شما بیدار نمیشدین🤣
مین هو: شازده داماد من گلومو جر دادم تا بیدارتون کنم صبحونه کوف...چیزه میل بفرمایید ولی مثل اینکه شما داشتین خواب هفتا پادشاه میدیدین🙄😂
جونگین: خب حالا شما برادرا چرا جنبه شوخی ندارین منو تنها گیر آوردین همینجور بهم زور میگین🥺
هیون جونگ: آخه پسره خوب می میتونه از زبون نیشدار تو جون سالم در ببره که ما دومیش باشیم؟
جونگین: اصن من برم ا.تی مو بیدار کنم صبحونه بخوریم بعدم آناده شیک بریم مطب دکتر کیم
ا.ت: چه دعوای بامزه ای به خاطر من شکل گرفت😂🤣
ویو ا.ت
با برخورد نور خورشید به صورتم از خواب بیدار شدم یه نگاهی به ساعت انداختم ۹:۳۱ دیقه رو نشون میداد جونگین هم تو اتاق نبود احتمالا پایین دارم صبحونه میخورن لباس خوابمو با لباس خونگی عوض کردم رفتم دستشویی و یه آبی به دست و صورتم زدم که خواب از سرم بپره داشتم از پلهها میرفتم پایین که صداهایی شنیدم صدا از آشپزخونه نیومد آروم سرک کشیدم دیدم مردای گنده دارن مثه بچه کوچولوها با هم جر و بحث میکنن اونم سره من(البته فقط بخش آخر بحثشون سره ا.ت بود)که چرا واسه صبحونه بابا و عمو ما رو بیدار نکردن😂
جونگین: عهههه ا.تی کی بیدار شدی؟
ا.ت: چند دیقه قبل از دعوای بچهگانتون😁
جونگین: ا.ت تو بیا تو تیم من که دو به دو مساوی بشیم آخه اینا تا قبل از این داشتن بهم زور میگفتن(لحن بچهگانه و کیوت)
ا.ت: عجب انرژی دارین شما کله سحر من میخوام صبحونمو بخورم
مین هو: محض اطلاع بانوی جوان الان ساعت ۹:۴۰ نه کله سحر
ا.ت: بابایی ژونم میذالی من صبحونمو بقولم😇
مین هو: ای شکمو،زودتر بخور که باید برین مطب دکتر
جونگین: ای واییییییی به کل یادمون رفت ا.ت زودتر بخور ساعت نیم ساعت دیگه باید اونجا باشیم
با کمک army508bts@
پارت ۲۱
(پرش زمانی به صبح)
از خواب بیدار شدم دیدم ا.ت با اون قیافه بامزش هنوز خوابه قبل اینکه بیدار شده رفتم دوش گرفتم اومدم موهامو خشک کردم لباسامو پوشیدم و رفتم پایین که دیدم بابام و عمو مین هو دارن صبحونه میخورن پوکر فیس نگاشون کردم و گفتم
جونگین: نامردا چرا ما رو بیدار نکردین برا صبحونه؟
هیون جونگ: خیلیییی عذر میخوام ارباب ببخشید که در گوش شما و بانو بمبم میترکید شما بیدار نمیشدین🤣
مین هو: شازده داماد من گلومو جر دادم تا بیدارتون کنم صبحونه کوف...چیزه میل بفرمایید ولی مثل اینکه شما داشتین خواب هفتا پادشاه میدیدین🙄😂
جونگین: خب حالا شما برادرا چرا جنبه شوخی ندارین منو تنها گیر آوردین همینجور بهم زور میگین🥺
هیون جونگ: آخه پسره خوب می میتونه از زبون نیشدار تو جون سالم در ببره که ما دومیش باشیم؟
جونگین: اصن من برم ا.تی مو بیدار کنم صبحونه بخوریم بعدم آناده شیک بریم مطب دکتر کیم
ا.ت: چه دعوای بامزه ای به خاطر من شکل گرفت😂🤣
ویو ا.ت
با برخورد نور خورشید به صورتم از خواب بیدار شدم یه نگاهی به ساعت انداختم ۹:۳۱ دیقه رو نشون میداد جونگین هم تو اتاق نبود احتمالا پایین دارم صبحونه میخورن لباس خوابمو با لباس خونگی عوض کردم رفتم دستشویی و یه آبی به دست و صورتم زدم که خواب از سرم بپره داشتم از پلهها میرفتم پایین که صداهایی شنیدم صدا از آشپزخونه نیومد آروم سرک کشیدم دیدم مردای گنده دارن مثه بچه کوچولوها با هم جر و بحث میکنن اونم سره من(البته فقط بخش آخر بحثشون سره ا.ت بود)که چرا واسه صبحونه بابا و عمو ما رو بیدار نکردن😂
جونگین: عهههه ا.تی کی بیدار شدی؟
ا.ت: چند دیقه قبل از دعوای بچهگانتون😁
جونگین: ا.ت تو بیا تو تیم من که دو به دو مساوی بشیم آخه اینا تا قبل از این داشتن بهم زور میگفتن(لحن بچهگانه و کیوت)
ا.ت: عجب انرژی دارین شما کله سحر من میخوام صبحونمو بخورم
مین هو: محض اطلاع بانوی جوان الان ساعت ۹:۴۰ نه کله سحر
ا.ت: بابایی ژونم میذالی من صبحونمو بقولم😇
مین هو: ای شکمو،زودتر بخور که باید برین مطب دکتر
جونگین: ای واییییییی به کل یادمون رفت ا.ت زودتر بخور ساعت نیم ساعت دیگه باید اونجا باشیم
با کمک army508bts@
- ۴۶۸
- ۰۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط