𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز"
𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز"
part: ¹⁹
+ولم کن!
-خفه خون بگیر تهیونگ!
"با صدای آروم اما عصبی غرید و حتی بیشتر مچ دستش و فشرد ، تهیونگ مطمئن بود حتما جاش کبود میشه سکوت کرد و فقط اجازه داد جونگکوک مچ دستش و بگیره و دنبال خودش و بکشه"
+و..ولم کن...
"جونگکوک حرفی نزد ، بالاخره به یه اتاق رسیدن ، اون اتاق تهیونگ بود اما جونگکوک خبر نداشت جونگکوک اون و محکم هول داد داخل و خودش هم وارد شد و از پشت در و قفل کرد"
"تهیونگ از دیدنش گریه نکرد ، حتی بغض هم نکرد!فقط با چشم هایی خالی از احساس به جونگکوک خیره بود ، آروم نزدیکش شد اما تهیونگ از جاش تکون نخورد"
-لعنتی یکسال اینجا بودی و خبر نداشتم؟
"با بغض ناشی از دلتنگی گفت اما حرفی از جانب تهیونگ دریافت نکرد."
-حرف بزن لعنتی!حرف بزن کیم تهیونگ!
+حرفی برای گفتن نمونده...یکسال پیش دیدم چیشد!
-تو بد متوجه شدی!
+نه...اتفاقا من خوب متوجه شدم چیشد ، این تویی که متوجه نمیشی جئون جونگکوک ازت متنفرم میفهمی؟...نمیخوام ببینمت!نمیخوام صدات و بشنوم!نمیخوام اینجا باشی!
"سعی میکرد احساساتش رو پنهان کنه درشت مثل این یکسال اما...فرد مقابلش جئون جونگکوک بود...بغضش رو قورت داد و لحظه ای خاطرات گذشته مثل یک فیلم از جلوی چشم هاش رد شد."
+میتونم اسمتون و بپرسم آقا؟
_البته ، اسمم جونگکوکه ، جئون جونگکوک!
+ج..ج..جفت؟!!!
-آره دیگه ، جفتت!
_گل رز من...
_امگا...زیادی معصومی...معصومیتت داره اذیتم میکنه!
+جونگکوک خوابم نمیاد
_پس انقدر میبوسمت که خوابت بگیره
"با یاد گذشته نتونست اشکاش و نگه داره...و اشکاش مانند آبشار جاری شدن...هق هق های ضعیفی میکرد ، جونگکوک به چشم هاش خیره شد چشم هایی که حالا از گریه و خشم سرخ بودن!"
-تهیونگ میتونم بهت توضیح بد-
+تو از من استفاده کردی...با احساساتم بازی کردی...میخوای توضیح بدی؟...دقیقا میخوای چیو توضیح بدی جئون؟..
" جونگکوک پوزخندی به لقبی که بهش داده شد زد...جئون؟...با نگاهی که غم و تلخی توش موج میزد سرش و بالا آورد ، چقدر دلش میخواست نرمی موهاشو حس کنه...چقدر دلش میخواست نرمی لباشو حس کنه...چقدر دلش میخواست آغوش گرمش و حس کنه..."
+از اینجا برو!...من کلی بدبختی کشیدم تا تونستم فراموشت کنم...نزار همه تلاش هام خراب بشه..
_میرم...اما برمیگردم ، حالا که فهمیدم زنده ای!
"تهیونگ منظورش و متوجه نشد و فقط سرش و پایین انداخت ، رایحه گل رزش حالا تلخ شده بود...جونگکوک از اتاق بیرون رفت ، سوار ماشینش شد و با سرعت شروع به رانندگی کرد انگار که اصلا جونش براش مهم نبود!"
...
"بعد از رفتن جونگکوک روی زانو هاش فرود اومد و اشکاش پس از دیگری پایین ریختن..."
+لعنت بهت جونگکوک!
"دستش و روی دهنش گذاشته بود تا هق هق هاشو پنهان کنه ، نمیخواست کسی متوجه گریه هاش بشه...کمی که آروم شد به صورتش آب زد و با لبخند دروغین همیشگی دوباره به مهمانی برگشت"
*چرا یهو ناپدید شدی پسرم؟
+هیچی فقط یکم دلم درد میکرد
*الان حالت خوبه؟میخوای بریم دکتر یا به آجوما بگم برات دمنوش بیاره؟
+حالم خوبه بابا...
" جو باشه ای گفت و مشغول صحبت کردن با بقیه شد ، چند آلفا سعی کردن به تهیونگ نزدیک بشن تا بتونن باهاش ازدواج کنن اما با نگاه خنثی و سرد تهیونگ پشیمون شدن"
...
-جئون؟
" با صدای بلند و سردی شروع به خندیدن کرد ، هنوز هم نتونسته بود باور کنه تهیونگ به فامیلی صداش کرده!"
-امگا تو مال خودمی!برت میگردونم...
"سیگارش که تموم شده بود و زیر پا لِه کرد و سیگار دوباره ای روی لب هاش گذاشت ، تلخی سیگار میتونست کمی از غمش و ناپدید کنه"
~~~~
خب من گذاشتم منتظر پارت هستم🗿✨
https://wisgoon.com/miji_kim
شرایط↓
لایک:۱۰۰
کامنت:۱۰۰
#فیک_کوکوی_جونگکوک#تهیونگ#بی_ال
part: ¹⁹
+ولم کن!
-خفه خون بگیر تهیونگ!
"با صدای آروم اما عصبی غرید و حتی بیشتر مچ دستش و فشرد ، تهیونگ مطمئن بود حتما جاش کبود میشه سکوت کرد و فقط اجازه داد جونگکوک مچ دستش و بگیره و دنبال خودش و بکشه"
+و..ولم کن...
"جونگکوک حرفی نزد ، بالاخره به یه اتاق رسیدن ، اون اتاق تهیونگ بود اما جونگکوک خبر نداشت جونگکوک اون و محکم هول داد داخل و خودش هم وارد شد و از پشت در و قفل کرد"
"تهیونگ از دیدنش گریه نکرد ، حتی بغض هم نکرد!فقط با چشم هایی خالی از احساس به جونگکوک خیره بود ، آروم نزدیکش شد اما تهیونگ از جاش تکون نخورد"
-لعنتی یکسال اینجا بودی و خبر نداشتم؟
"با بغض ناشی از دلتنگی گفت اما حرفی از جانب تهیونگ دریافت نکرد."
-حرف بزن لعنتی!حرف بزن کیم تهیونگ!
+حرفی برای گفتن نمونده...یکسال پیش دیدم چیشد!
-تو بد متوجه شدی!
+نه...اتفاقا من خوب متوجه شدم چیشد ، این تویی که متوجه نمیشی جئون جونگکوک ازت متنفرم میفهمی؟...نمیخوام ببینمت!نمیخوام صدات و بشنوم!نمیخوام اینجا باشی!
"سعی میکرد احساساتش رو پنهان کنه درشت مثل این یکسال اما...فرد مقابلش جئون جونگکوک بود...بغضش رو قورت داد و لحظه ای خاطرات گذشته مثل یک فیلم از جلوی چشم هاش رد شد."
+میتونم اسمتون و بپرسم آقا؟
_البته ، اسمم جونگکوکه ، جئون جونگکوک!
+ج..ج..جفت؟!!!
-آره دیگه ، جفتت!
_گل رز من...
_امگا...زیادی معصومی...معصومیتت داره اذیتم میکنه!
+جونگکوک خوابم نمیاد
_پس انقدر میبوسمت که خوابت بگیره
"با یاد گذشته نتونست اشکاش و نگه داره...و اشکاش مانند آبشار جاری شدن...هق هق های ضعیفی میکرد ، جونگکوک به چشم هاش خیره شد چشم هایی که حالا از گریه و خشم سرخ بودن!"
-تهیونگ میتونم بهت توضیح بد-
+تو از من استفاده کردی...با احساساتم بازی کردی...میخوای توضیح بدی؟...دقیقا میخوای چیو توضیح بدی جئون؟..
" جونگکوک پوزخندی به لقبی که بهش داده شد زد...جئون؟...با نگاهی که غم و تلخی توش موج میزد سرش و بالا آورد ، چقدر دلش میخواست نرمی موهاشو حس کنه...چقدر دلش میخواست نرمی لباشو حس کنه...چقدر دلش میخواست آغوش گرمش و حس کنه..."
+از اینجا برو!...من کلی بدبختی کشیدم تا تونستم فراموشت کنم...نزار همه تلاش هام خراب بشه..
_میرم...اما برمیگردم ، حالا که فهمیدم زنده ای!
"تهیونگ منظورش و متوجه نشد و فقط سرش و پایین انداخت ، رایحه گل رزش حالا تلخ شده بود...جونگکوک از اتاق بیرون رفت ، سوار ماشینش شد و با سرعت شروع به رانندگی کرد انگار که اصلا جونش براش مهم نبود!"
...
"بعد از رفتن جونگکوک روی زانو هاش فرود اومد و اشکاش پس از دیگری پایین ریختن..."
+لعنت بهت جونگکوک!
"دستش و روی دهنش گذاشته بود تا هق هق هاشو پنهان کنه ، نمیخواست کسی متوجه گریه هاش بشه...کمی که آروم شد به صورتش آب زد و با لبخند دروغین همیشگی دوباره به مهمانی برگشت"
*چرا یهو ناپدید شدی پسرم؟
+هیچی فقط یکم دلم درد میکرد
*الان حالت خوبه؟میخوای بریم دکتر یا به آجوما بگم برات دمنوش بیاره؟
+حالم خوبه بابا...
" جو باشه ای گفت و مشغول صحبت کردن با بقیه شد ، چند آلفا سعی کردن به تهیونگ نزدیک بشن تا بتونن باهاش ازدواج کنن اما با نگاه خنثی و سرد تهیونگ پشیمون شدن"
...
-جئون؟
" با صدای بلند و سردی شروع به خندیدن کرد ، هنوز هم نتونسته بود باور کنه تهیونگ به فامیلی صداش کرده!"
-امگا تو مال خودمی!برت میگردونم...
"سیگارش که تموم شده بود و زیر پا لِه کرد و سیگار دوباره ای روی لب هاش گذاشت ، تلخی سیگار میتونست کمی از غمش و ناپدید کنه"
~~~~
خب من گذاشتم منتظر پارت هستم🗿✨
https://wisgoon.com/miji_kim
شرایط↓
لایک:۱۰۰
کامنت:۱۰۰
#فیک_کوکوی_جونگکوک#تهیونگ#بی_ال
- ۹.۰k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط