چشمهایت خیمه گاهم بود و نیست

چشمهایت خیمه گاهم بود و نیست
بازوانت تکیه گاهم بود و نیست


دل به درگاه تو روی آورده بود
عشق تو پشت و پناهم بود و نیست


خاک پایت سرمه ی چشمان من
چشم تو سوی نگاهم بود و نیست


کوچه گرد شام غم بود این دلم
روی تو مهتابِ ماهم بود و نیست


برق چشمانت شرر می زد به دل
شمع شب های سیاهم بود و نیست


لا ابالی بودم و مسحور عشق
مستی ام تنها گناهم بود و نیست


باز گرد ای ماه پنهان در خسوف
سایه ای دیده به راهم بود و نیست




زهره طغیانی
دیدگاه ها (۳)

به دريا زد دلم، مي دانم آسان بر نمي گرددکه اين کشتي به حکم ب...

حلقهٔ آن در شدنم آرزوستبر در او سرزدنم آرزوستچند بهر یاد پری...

نشستم به کنجی به پای دلمو شعری ن‌وشتم برای دلمتمامی پر از عط...

لباس تور تن کرده درختان خیابان راعروس برف زیبا کرده این شب‌ه...

حج: مطلب ١ از ۵

#عید_قربان_مبارکما چه داریم برایت ای عشق! که بریزیم به پایت ...

عشق مافیایی 🔪🩸🖤 پارت 14 ویو نویسده : بعد از اینکه لارا خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط