داستان * ب ه ت ر ی ن خ ی ا ی ا ط
داستان * ب ه ت ر ی ن خ ی ا ی ا ط
تویه کوچه ای چهار تا خیاط بودند ...
همیشه با هم بحث میکردند ...یک
روز اولین خیاط یه تابلو بالای مغازه اش
نصب کرد .روی تابلونوشته بود بهترین
خیاط شهر
دومین خیاط روی تابلو بالای سردر
مغازه اش نوشت بهترین خیاط کشور
سومین خیاط نوشت بهترین خیاط دنیا
چهارمین خیاط وقتی بااین واقعه
مواجعه شد روی یک برگه کوچک
بایه خط معمولی نوشت بهترین
خیاط این کوچه * قرار نیست
دنیامان را بزرگ کنیم که در آن
گم شویم در همان دنیایی که
هستیم .
میشود آدم بزرگی باشیم !
تویه کوچه ای چهار تا خیاط بودند ...
همیشه با هم بحث میکردند ...یک
روز اولین خیاط یه تابلو بالای مغازه اش
نصب کرد .روی تابلونوشته بود بهترین
خیاط شهر
دومین خیاط روی تابلو بالای سردر
مغازه اش نوشت بهترین خیاط کشور
سومین خیاط نوشت بهترین خیاط دنیا
چهارمین خیاط وقتی بااین واقعه
مواجعه شد روی یک برگه کوچک
بایه خط معمولی نوشت بهترین
خیاط این کوچه * قرار نیست
دنیامان را بزرگ کنیم که در آن
گم شویم در همان دنیایی که
هستیم .
میشود آدم بزرگی باشیم !
- ۲.۴k
- ۰۳ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط