فردا صبح

فردا صبح
خواستم پاشم ‌که یاد دیشب افتادم
شب من از شدت درد بیهوش شدم
لباس تنم بود یعنی نامجون لباس تنم کرده
نامجون محکم بغلم کرده بود و خوابیده بود
جون هنوز خوابن میومد خوابیدم

نامجون ویو
پاشدم دیدم ا.ت هنوز خوابه هه خوشحال بودم حالا دیگه ا.ت مال من شده بود لبمو بردم سمت گردنش و گردنش و بو کردم
آروم گردنشو بوسیدم معلوم بود خوابش سنگینه برای همین لبمو گذاشتم روی لبش آروم لبشو مک میزدم تا بیدار نشه
بعد چند ثانیه لبشو ول کردم بیدارش کردم
ا.ت: هان صبح شده
نامجون: آره
ا.ت: نامجون خیلی نامردی دعا کن کسی صدای ناله هامو نشنیده باشه
نامجون: باشه بابا حالا هم که مال من شدی باید صدام کنی ددی
دیدگاه ها (۳)

اتاقی که نامجون و ا.ت تو اونجا میخوابیدن

ا.ت : با....(زنگ در اتاق خورد)نامجون: وایسا ببینم کیها.ت: کی...

نامجون: ا.ت پاشو رسیدیما.ت: ترو خدا بزار بخوابمنامجون: بغلش ...

فردا صبح وسایلمو چیده بودم سوار ماشین شدم رفتم فرودگاه موقعی...

خون آشام پنهان ۱۷

زندگیه فروخته شده P7فردا صبح *ا/توای چقدر کمرم درد میکنه معل...

Love in the dark①⑧چانهی: جانما/ت: الو داداش چانهی: جان چیشده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط