اسم: سورا❀
اسم: سورا❀
نام خانوادگی :میزوکی ❀
سن : ۱۷❀
گونه : انسان❀
قد : ۱۶۷ ❀
وزن : ۴۱❀
تنفس : فرم یک شب پر ستاره❁
فرم دو شهاب❀
فرم سه ماه خونین❀
فرم چهار خورشید تابان ❀
فرم شیش آسمان خیس❀
فرم هفت طلوع آفتاب❀
فرم هشت آسمان پاک❀
فرم نه رقص نور❀
فرم ده خورشید گرفتگی❀
فرم یازده صادقی خورشید❀
فرم دوازده ابر سیاه❀
فرم سیزده ستاره ی دنباله دار❀
فرم چهارده رنگین کمان شب❀
فرم پانزده ماه در روز خطر خطر احتمال ناشنوا شدن❀
فرم شانزدهم زوزه ی گرگ در شب❀
فرم هفدهم ستاره ی دنباله دار قبل از رسیدن از بین میرود❀
فرم هجدهم منظومه ی شمسی خطر خطر احتمال پاک شدن حافطه❀
فرم نانزدهم رنگین کمان سیاه❀
فرم بیست فرمی که با خواهرم ساکورا میزوکی ساختیمش گل های بهاری❀
رده : هاشیرا❀
بستگان : ساکورا میزوکی که تو قلعه بینهایت خواهر دوقولو *میمیره
*مادر کیکو کونو *مرده*
پدر تاکدو میزوکی *مرده* ❀
دوستاش : هوشیکو آکاری یوشیدا یوهوا ریکا❀
تاریخ تولد : ۲۴ شهریور❀
اخلاق:برونگرا مهربون❀
علایق: خوراکی❀
تنفرات:شیاطین.❀
استاد : میتسوری❀
شیپ: رنگوکو ❀
داستان زندگیش : شب بود... ساکورا و سورا داشتن مرگ پدر و مادرشون به دست یه شیطان رو میدیدن و گریه میکردن وقتی شیطان مادر و پدرشون رو خورد چشمش به ساکورا خورد و میخواست به ساکورا حمله کنه و سورا نمیدونست چیکار کنه ولی یهو... گیومی اومد و سوراو ساکورا نجات پیدا کردند... ساکورا در ۱۳ سالگی هاشیرا شد و سوراهم در ۱۳ سالگیم❀
نام خانوادگی :میزوکی ❀
سن : ۱۷❀
گونه : انسان❀
قد : ۱۶۷ ❀
وزن : ۴۱❀
تنفس : فرم یک شب پر ستاره❁
فرم دو شهاب❀
فرم سه ماه خونین❀
فرم چهار خورشید تابان ❀
فرم شیش آسمان خیس❀
فرم هفت طلوع آفتاب❀
فرم هشت آسمان پاک❀
فرم نه رقص نور❀
فرم ده خورشید گرفتگی❀
فرم یازده صادقی خورشید❀
فرم دوازده ابر سیاه❀
فرم سیزده ستاره ی دنباله دار❀
فرم چهارده رنگین کمان شب❀
فرم پانزده ماه در روز خطر خطر احتمال ناشنوا شدن❀
فرم شانزدهم زوزه ی گرگ در شب❀
فرم هفدهم ستاره ی دنباله دار قبل از رسیدن از بین میرود❀
فرم هجدهم منظومه ی شمسی خطر خطر احتمال پاک شدن حافطه❀
فرم نانزدهم رنگین کمان سیاه❀
فرم بیست فرمی که با خواهرم ساکورا میزوکی ساختیمش گل های بهاری❀
رده : هاشیرا❀
بستگان : ساکورا میزوکی که تو قلعه بینهایت خواهر دوقولو *میمیره
*مادر کیکو کونو *مرده*
پدر تاکدو میزوکی *مرده* ❀
دوستاش : هوشیکو آکاری یوشیدا یوهوا ریکا❀
تاریخ تولد : ۲۴ شهریور❀
اخلاق:برونگرا مهربون❀
علایق: خوراکی❀
تنفرات:شیاطین.❀
استاد : میتسوری❀
شیپ: رنگوکو ❀
داستان زندگیش : شب بود... ساکورا و سورا داشتن مرگ پدر و مادرشون به دست یه شیطان رو میدیدن و گریه میکردن وقتی شیطان مادر و پدرشون رو خورد چشمش به ساکورا خورد و میخواست به ساکورا حمله کنه و سورا نمیدونست چیکار کنه ولی یهو... گیومی اومد و سوراو ساکورا نجات پیدا کردند... ساکورا در ۱۳ سالگی هاشیرا شد و سوراهم در ۱۳ سالگیم❀
- ۴۲
- ۱۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط